كلیدهای هدایت (۱) مفهوم الگو – مفهوم سخت‌گیری – مفهوم گناهان صغیره و کبیره
تحميل الملف

كلیدهای هدایت (۱) مفهوم الگو – مفهوم سخت‌گیری – مفهوم گناهان صغیره و کبیره

مفهوم الگو

{لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ} [احزاب: ۲۱] (مسلماً برای شما در [سیرهٔ] فرستادهٔ الله الگوی نیکی است).

«رسول خدا ﷺ همان ترازوی بزرگ است که همه‌چیز با آن سنجیده می‌شود: با اخلاق، سیره و راه و روش او؛ پس هرچه با آن موافق باشد حق، و هرچه مخالف آن باشد باطل است».[1]

سفیان ثوری رحمه الله

انسان متدین جوانی است که «تلاش می‌کند» به پیامبر ﷺ اقتدا کند و در زندگی و عبادتش او را الگوی خود قرار دهد.

به واژهٔ «تلاش می‌کند» دقت کن؛ زیرا هر کاری هم که بکنی، هرگز نمی‌توانی مانند ایشان (علیه الصلاة والسلام) باشی و حتی به یک‌صدم جایگاه او نیز نخواهی رسید.

تنها کسی که در تمام رفتارها و گفتارهایش به او اقتدا می‌کنیم - مگر در اموری که از ویژگی‌های اختصاصی ایشان است[2] - پیامبر ما محمد ﷺ است.

ایشان در عبادات، معاملات، روابط و سیاست‌ها الگوی ماست.

این مسئله با اینکه برای هر مسلمانی بدیهی است، اما دوست دارم در آغاز راه هدایت به‌شدت بر آن تأکید کنم.

دلیلش این است: تو در آغاز راهت ممکن است با انسان‌های شایسته‌ای از میان علما، طالبان علم یا دعوتگران روبه‌رو شوی که در نگاهت بزرگ جلوه کنند، و در رفتار و گفتارشان از آنان تقلید و پیروی کنی، و الگوی حقیقی و درست از ذهنت پنهان بماند.

اما اگر همواره در نظر داشته باشی که الگوی تو پیامبرت محمد ﷺ است، بسیاری از گره‌ها و شبهه‌ها برایت گشوده می‌شود و می‌توانی با تمام خطاهایی که ممکن است از صالحان یا مشایخ سر بزند به‌خوبی تعامل کنی؛ به این صورت که برایشان عذری بیابی و بگویی: «به هر حال، آن‌ها الگوی اصلی من نیستند».

بله، ایرادی ندارد در اموری که استادان و شیوخت به درستی و نیکی عمل کرده‌اند به آنان اقتدا کنی، اما هوشیار و بیدار باش که آنان شاخه‌اند و پیامبرت - علیه الصلاة والسلام - ریشه و اصل است.[3]

به این سخن اثرگذار عبدالله بن مسعود (رضی الله عنه) توجه کن که می‌فرماید:

«هر کس می‌خواهد الگویی برگزیند، از درگذشتگان الگو بگیرد؛ زیرا زندگان از لغزش و انحراف در امان نیستند. آنان [درگذشتگانی که شایستهٔ پیروی‌اند] یاران محمد ﷺ هستند؛ همانان که برترینِ این امت بودند: دارای نیک‌ترین دل‌ها، عمیق‌ترین دانش‌ها و کم‌ترین تکلف‌ها. خداوند آنان را برای همراهی پیامبرش و برپایی دینش برگزید. پس فضیلت و جایگاهشان را بشناسید، راه آنان را پی بگیرید و تا حد توان به اخلاق و سیرهٔ آنان چنگ زنید؛ چرا که آنان بر راه راستِ هدایت بودند.» [به روایت ابن‌عبدالبر در «جامع بیان العلم وفضله»].

منابعی برای مطالعهٔ بیشتر:

- کتاب «القدوات الكبار بين التحطيم والانبهار»، نوشتهٔ محمد موسی الشریف.

- مقالهٔ «القدوة الشبابية»، نوشتهٔ سالم القحطانی، مرکز «إرشاد للدراسات والتكوين».

مفهوم سخت‌گیری و تشدُّد

«بر خود سخت نگیرید که در آن صورت خداوند نیز بر شما سخت خواهد گرفت» [به روایت ابوداود]

یکی از مفاهیم مهمی که باید آن را موشکافی کنیم، مسئلهٔ «سخت‌گیری» و تندروی است؛ زیرا هنگامی که جوانی راه تدین را در پیش می‌گیرد، نخستین برچسبی که به او می‌زنند و از آن برحذرش می‌دارند، همین اصطلاح است. (کلماتی شبیه تندرو، افراطی، سخت‌گیر و...).

در این باره با دو گروه روبه‌رو هستیم:

گروه نخست: کسانی که می‌پندارند هر کس ریش می‌گذارد، لباسش را کوتاه می‌کند [تا از قوزک پایش پایین‌تر نباشد]، از نگاه حرام چشم می‌پوشد، از تعامل با بانک‌های ربوی دوری می‌گزیند، بر سفره‌ای که در آن شراب باشد نمی‌نشیند، با زنان نامحرم دست نمی‌دهد، و خواستار پیاده‌سازی شریعت در تمام عرصه‌های زندگی است، فردی سخت‌گیر است.

کار در برخی از کشورهای عربی حتی به آنجا رسیده که می‌گویند کسی که نمازهای پنج‌گانه‌اش را به جماعت در مسجد می‌خواند، از افراط‌گرایان و سخت‌گیران است!

کسانی که چنین باوری دارند از مشرکان نیستند، بلکه از خود ما و هم‌کیشان ما به شمار می‌روند؛ و بی‌تردید این نگرش نشان‌دهندهٔ ناآگاهی عمیق آنان نسبت به حقیقت اسلام است.

زیرا با چنین برداشتی، خود پیامبر ﷺ - پناه بر خدا - و پس از ایشان یارانشان، پیشوای سخت‌گیران خواهند بود!

بی‌شک، پایبندی به طاعات و پرهیز از محرمات، هیچ ربطی به سخت‌گیری ندارد؛ مواردی هم که در بالا به عنوان نمونه ذکر شد، از اموری است که میان مسلمانان مورد اتفاق بوده و هیچ اختلافی در آن‌ها نیست. بنابراین، متهم کردن افراد به سخت‌گیری به سبب رعایت این اصول، بی‌گمان برچسبی زشت و کژفهمی آشکاری است.

گروه دوم: کسانی که واقعاً و به معنای واقعی کلمه سخت‌گیرند. معیار این سخت‌گیری آن است که فرد از مرزهای شریعت فراتر می‌رود و در احکام الهی زیاده‌روی می‌کند. نمونه‌های فراوانی برای این حالت وجود دارد:

در باب نماز: مانند کسی که در سفر از شکسته خواندن نماز خودداری می‌کند.

در باب روزه: مانند کسی که شب‌های ماه رمضان نیز از همبستری با همسرش پرهیز می‌کند.

در باب خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها: مانند کسی که به قصد تقرب به خدا، از خوردن شیرینی‌جات چشم‌پوشی می‌کند.[4]

در باب امر به معروف و نهی از منکر: مانند کسی که امری را که میان علما درباره‌اش اختلاف است انکار می‌کند و می‌پندارد تنها سخن او حق است و دیگران در گمراهی‌اند. نمونه‌های بسیاری زیر این عنوان جای می‌گیرد؛ مثلاً بر کسی که «بسم الله الرحمن الرحیم» را در نماز بلند می‌خواند خرده می‌گیرد و معتقد است این کار بدعت است؛ یا حلالی را حرام می‌شمارد و بر انجام‌دهندهٔ آن عیب می‌گیرد.

تو ای جوان رهرو هدایت، از هر دو گروه دوری کن. به آنچه خداوند فرموده پایبند باش، از آنچه بازداشته پرهیز کن و از این مرزها فراتر نرو. اگر چنین کردی، دیگر از این ترسی نداشته باش که پس از آن تو را به سخت‌گیری متهم کنند.

منابع:

تماشا کنید: «حقيقة التشدد والغلو»، سعد خثلان.

گوش فرا دهید: «التشدد والتساهل»، محمد صالح منجد.

مفهوم گناهان صغیره و کبیره

ابن‌مسعود رضی الله عنه می‌فرماید:

«در قرآن پنج آیه است که حاضر نیستم آن‌ها را با تمام دنیا و هرچه در آن است عوض کنم؛ یکی از آن‌ها این آیه است: {إِن تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ} [نساء: ۳۱] (اگر از گناهان بزرگی که از آن‌ها نهی شده‌اید دوری کنید، گناهان کوچک شما را می‌پوشانیم)» [به روایت ابن‌جریر].

پیش‌تر قول داده بودم دربارهٔ این موضوع حرف بزنم و حالا به وعده‌ام عمل می‌کنم. دوست دارم این مسئله را خیلی کوتاه و به دور از اختلاف‌نظرهای علما برایت روشن کنم.

شماری از علما بر این باورند که گناه کبیره هر گناهی است که خداوند سخن دربارهٔ آن را با لعنت، آتش دوزخ، کیفری در دنیا، یا عذاب و خشمی در آخرت به پایان رسانده باشد.

بنابراین، گناه کبیره گناهی است که اگر انسان مرتکب آن شود، کیفر مشخصی در دنیا یا آخرت برایش در نظر گرفته شده است.

گویی شریعت می‌گوید: «هر کس فلان گناه را انجام دهد، کیفرش صد ضربه شلاق است» یا «هر کس فلان گناه را انجام دهد، خشم خدا بر اوست» و مواردی از این دست.

بر این اساس: زنا، رباخواری، شراب‌نوشی، تهمت زدن به زنان پاک‌دامن، نافرمانی و آزار والدین، قطع رابطه با خویشاوندان، غیبت، سخن‌چینی و آزار رساندن به مسلمانان، همگی جزو گناهان کبیره‌اند.

اما گناهان صغیره، گناهانی‌اند که کیفر مشخصی ندارند، بلکه انجام‌دهندهٔ آن‌ها صرفاً خطاکار شمرده شده و برایش گناهی ثبت می‌شود.

مانند دروغ ساده‌ای که به کسی آسیبی نمی‌رساند؛[5] و یا سیگار کشیدن.

حالا که این را دانستی، خوب است به چند نکته توجه کنی:

نخست: از رحمت خداوند بر ما این است که اگر از گناهان کبیره دوری کنیم، او خودش گناهان صغیرهٔ ما را می‌بخشد، حتی اگر توبه‌ای نکرده باشیم؛ همان‌طور که می‌فرماید: {إِن تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ...} (اگر از گناهان بزرگی که از آن‌ها نهی شده‌اید دوری کنید، گناهان کوچک شما را می‌پوشانیم).

دوم: پایبندی به واجبات و انجام عبادات با حضور قلب و اخلاص، گناهان صغیره را حتی بدون نیاز به توبه پاک می‌کند؛ حالا اگر این اعمال با توبه و عمل نیک همراه شود که دیگر نورٌ علی نور است.

بخاری و مسلم در صحیح خود با عباراتی شبیه به هم روایت کرده‌اند که: «مردی با زنی نامحرم معاشقه‌ای کرد که البته به حد زنا نرسید. او نزد عمر بن الخطاب رفت و ماجرا را گفت؛ عمر کارش را بسیار زشت شمرد. سپس پیش ابوبکر رفت و او نیز کارش را بسیار زشت شمرد. سرانجام نزد پیامبر ﷺ آمد و خداوند این آیه را بر ایشان نازل فرمود: {وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ذَٰلِكَ ذِكْرَىٰ لِلذَّاكِرِينَ} [هود: ۱۱۴] (و نماز را در دو طرف روز و ساعات نخستین شب برپا دار، که مسلماً خوبی‌ها، بدی‌ها را از بین می‌برند؛ این تذکری است برای یادکنندگان).[6]

مرد پرسید: ای رسول خدا، آیا این آیه فقط برای من است؟!

پیامبر ﷺ فرمودند: «برای همهٔ امت من است».

اما گناه کبیره به توبه‌ای ویژه نیاز دارد و کارهای شایسته به تنهایی برای جبران آن کافی نیست.

سوم: پافشاری بر گناه صغیره، آن را به گناهی کبیره تبدیل می‌کند. ابن‌عباس و دیگر سلف به صراحت به این نکته اشاره کرده‌اند (چنان‌که در تفسیر ابن‌جریر آمده است)؛ همچنین کوچک شمردن و بی‌اهمیت دانستن گناه نیز همین حکم را دارد. فضیل بن عیاض (رحمه الله) می‌گوید: «گناه هرچه در نگاه تو کوچک‌تر بیاید، نزد الله بزرگ‌تر می‌شود، و هرچه نزد تو بزرگ‌تر باشد، نزد الله کوچک‌تر خواهد بود» [به روایت ابن‌ابی‌الدنیا در کتاب التوبة].

چهارم: تقسیم گناهان به صغیره و کبیره به‌هیچ‌وجه به معنای آسان‌گیری دربارهٔ گناهان صغیره نیست، و به تو مجوزی نمی‌دهد که به بهانهٔ کوچک بودن گناه، مرتکبش شوی. در حدیث آمده است: «از گناهانِ کوچک ‌شمرده ‌شده بپرهیزید» [به روایت طبرانی].

امام زاهد، عبدالله بن مبارک، از امامِ جبل لبنان، اوزاعی روایت کرده که گفت: از بلال بن سعد شنیدم که می‌گفت: «به کوچکی گناه نگاه نکن، بلکه ببین چه کسی را نافرمانی کرده‌ای» [به روایت ابونعیم در الحلیة].

از اشعار ابن‌معتز (چنان‌که در دیوان او آمده است):

گناهان را رها کن، چه کوچک و چه بزرگ؛ تقوا همین است.

و مانند کسی باش که در خارستان راه می‌رود و از آنچه می‌بیند پرهیز می‌کند.

هیچ گناه کوچکی را ناچیز مشمار؛ بی‌گمان کوه‌ها از همین سنگ‌ریزه‌ها شکل گرفته‌اند!

پنجم: هر اندازه هم که گرفتار گناهان کبیره شده باشی، توبهٔ نصوح آن‌ها را پاک می‌کند. شروط معروف توبه سه چیز است: پشیمانی، دست کشیدن از گناه، و تصمیم بر اینکه در آینده به آن بازنگردی. و اگر این گناه به حقی از حقوق بندگان مربوط می‌شود، بر تو واجب است که اضافه بر آن سه شرط پیشین، حق را به صاحبش برگردانی؛ برای نمونه: کسی که چیزی دزدیده باید آن را پس بدهد، و به همین ترتیب.

ششم: باید در برخورد با کسانی که مرتکب گناه کبیره می‌شوند و کسانی که دچار آن نمی‌شوند، تفاوت قائل شد. حکم کردن دربارهٔ همهٔ گناهکاران به یک شکل، از روی نادانی است؛ پیش‌تر گفتیم که هر کس مرتکب گناهی شود فاسق نیست. انسان‌های صالح نیز گناه و نافرمانی می‌کنند، اما توبه می‌کنند و بر گناه پافشاری نمی‌ورزند. خداوند متعال در توصیف متقیان می‌فرماید: {وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً...} [آل عمران: ۱۳۵] (و کسانی که چون کار زشتی مرتکب شوند...) پس قرآن فرض را بر این می‌گذارد که ممکن است متقیان نیز به کار زشتی آلوده شوند! اما تفاوت آن‌ها با فاسقان در این است که: {ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ} (الله را به یاد می‌آورند و برای گناهانشان آمرزش می‌خواهند) و سپس می‌فرماید: {وَلَمْ يُصِرُّوا عَلَىٰ مَا فَعَلُوا} (و بر آنچه کرده‌اند پافشاری نمی‌کنند). پس نسبت به پافشاری حساس باش! هر چقدر هم گناه کردی توبه کن، باز هم اگر گناه کردی توبه کن، و دوباره اگر گناه کردی توبه کن.

اگر بگویی: تا کی؟

می‌گویم: تا بی‌نهایت، و تا زمانی که به دیدار پروردگارت بروی. تا وقتی که هر بار گناه می‌کنی به سوی توبهٔ راستین - و نه دروغین - بشتابی، همواره در خیر و نیکی خواهی بود.

ابوهریره (رضی الله عنه) از پیامبر ﷺ روایت کرده است که ایشان از قول پروردگار متعال فرمود:

«بنده‌ای گناهی کرد و گفت: خداوندا، گناهم را بیامرز. الله - تبارک و تعالی - فرمود: بنده‌ام گناهی کرد و دانست که پروردگاری دارد که گناه را می‌آمرزد و به سبب گناه مؤاخذه می‌کند؛ سپس دوباره گناه کرد و گفت: پروردگارا، گناهم را بیامرز. الله - تبارک و تعالی - فرمود: بنده‌ام گناهی کرد و دانست که پروردگاری دارد که گناه را می‌آمرزد و به سبب گناه مؤاخذه می‌کند؛ سپس دوباره گناه کرد و گفت: پروردگارا، گناهم را بیامرز. الله - تبارک و تعالی - فرمود: بنده‌ام گناهی کرد و دانست که پروردگاری دارد که گناه را می‌آمرزد و به سبب گناه مؤاخذه می‌کند؛ بنده‌ام را آمرزیدم، پس هر چه می‌خواهد بکند»[7] [متفق علیه].

بنابراین، مقصود این است که اگر انسان دچار گناهان صغیره شد، نباید او را چنان سرزنش و توبیخ کرد که گویی مرتکب گناهی کبیره شده است؛ بلکه باید با هر گناهی به اندازهٔ خودش برخورد کرد و در کنارش با نرمی او را نصیحت نمود.

از نادانی‌هایی که در این زمینه رخ می‌دهد، کوچک شمردن چیزی است که خداوند آن را بزرگ دانسته، و بزرگ دانستن چیزی است که خدا آن را کوچک شمرده است. مردم معمولاً گناهان مربوط به اخلاق، رفتار و شهوت را بسیار زشت می‌شمارند، اما در برابر گناهان مربوط به توحید، اعتقاد، پایه‌های ایمان، ولاء و براء و ضایع کردن واجبات کوتاهی می‌کنند.

داستانی نقل می‌کنند که شاگردان یکی از علما از فراوانی درس‌های توحید به او شکایت کردند. او خواست نیازشان به این درس‌ها را ثابت کند، بنابراین یک بار به آن‌ها گفت:

شنیده‌ام مردی خروسی را برای تقرّب به غیر خدا سر بریده است.

واکنش آن‌ها با وجود اینکه می‌دانستند این کار شرک است، سرد بود.

سپس در روزی دیگر به آن‌ها گفت: شنیده‌ام آن مرد خروسی سر نبریده، بلکه زنا کرده است!

شاگردان به خروش آمدند و به‌شدت آن را محکوم کردند و این کار را بسیار زشت شمردند؛ و البته بی‌شک این کار زشتی هم هست [اما نه در حد شرک].

این داستان - فارغ از اینکه درست باشد یا نه - نشان‌دهندهٔ واقعیت مردم است؛ کسانی که مسائل را با ترازوی شرع نمی‌سنجند، بلکه با ترازوی دیگری می‌سنجند: یا ترازوی اجتماعی، یا سیاسی، یا قبیله‌ای، یا دنیوی، یا روانی و غیره!

گناه نخست در این داستان: شرک اکبر است که انجام‌دهندهٔ آن را از دین خارج می‌کند و مرتد می‌شود، و اگر بر همان حال بمیرد، جاودانه در آتش خواهد ماند.

گناه دوم: انجام‌دهندهٔ آن فاسقی است که در دنیا و آخرت سزاوار کیفر است، اما همچنان مسلمان است.

می‌بینیم برخی از برادران خوب، گناهان اخلاقی مانند رفتن به کاباره‌ها، شراب‌نوشی و بی‌حجابیِ زننده را بسیار زشت می‌شمارند - که بی‌گمان همهٔ این‌ها حرامند - اما در مقابل، وقتی گناهانی را می‌بینند که در ترازوی شرع زشت‌ترند، مانند یاری رساندن به مشرکان در کشتار مسلمانان، باز کردن مراکز شرک و بت‌پرستی، و دعوت به جدایی دین از زندگی؛ این گناهان هیچ اثری در آن‌ها نمی‌گذارند، ککشان هم نمی‌گزد، خم به ابرو نمی‌آورند و هیچ صدا و زمزمه‌ای از آنان نمی‌شنویم.

ایراد کار در اینجا به دو چیز بازمی‌گردد:

۱ - تمایز قائل نشدن میان درجات گناهان.

۲ - کوچک شمردن چیزی که خداوند بزرگ دانسته، یا بزرگ کردن چیزی که او کوچک شمرده است.

سرآمد طاعات توحید است، و کارهای دیگر پیرو آن‌ هستند.

و سرآمد گناهان شرک است، و گناهان دیگر پیرو آن‌ هستند.

باید همواره این معنا را در نظر داشته باشیم و هرگز از ذهنمان پاک نشود.

اگر مردم مجرمی را ببینند که صد نفر را کشته است، درک می‌کنند که باید به سزای کارش کشته شود؛ به عنوان کیفری متناسب.

اما وقتی به آن‌ها گفته می‌شود: بنا بر نص حدیث نبوی، کسی که از دینش برگردد (مرتد) سزاوار کشته شدن است، درک این مسئله برایشان دشوار می‌آید. چرا کسی که دینش را تغییر داده کشته شود؟ او که جنایت هولناکی در حق کسی مرتکب نشده تا سزاوار مرگ باشد!

بی‌شک این‌ها از مفاهیم سکولار و مادی‌گرایانه‌ای است که به میان بسیاری از مسلمانان نفوذ کرده است. این سخنشان و تعجبشان دلایل فراوانی دارد که در رأس آن‌ها این است:

از ذهنشان پنهان مانده که کفر و ارتداد در پیشگاه خداوند از تمام گناهان دیگر، حتی قتل، بزرگتر است؛ و فراموش کرده‌اند که اگر انسان با گناهان دیگر از دنیا برود، همهٔ آن‌ها قابل بخشش و گذشت از سوی خداوند هستند، مگر شرک. خداوند متعال می‌فرماید: {إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَاءُ} [نساء: ۴۸] (بی‌گمان الله این را که به او شرک ورزیده شود نمی‌آمرزد، و گناهان پایین‌تر از آن را برای هر کس که بخواهد می‌آمرزد)، و تنها خداوند هدایتگر است و نه هیچ‌کس دیگر.

منابعی برای مطالعهٔ بیشتر:

کتاب «الكبائر» نوشتهٔ امام ذهبی - مکتبة الفرقان.

کتاب «الذخائر لشرح منظومة الكبائر» نوشتهٔ سفارینی - دار البشائر الإسلامیة.

تماشا کنید: «ماهي صغائر الذنوب؟»، محمد مختار شنقیطی.

تماشا کنید: «هل صحيح أن الإصرار على الصغائر يصيرها كبائر؟»، سلیمان علوان.

سالم القحطانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] ابن‌جماعه این سخن را در کتاب «تذکرة السامع والمتکلم» نقل کرده است.

[2] مانند ازدواج با بیش از چهار زن.

[3] خواندن سیرهٔ پیامبر ﷺ بسیار ضروری است؛ به همین خاطر، چند کتاب گزیده و مختصر را در پیوست شمارهٔ (۱) در انتهای کتاب آورده‌ام.

[4] حسن بصری به مردی گفت: شنیده‌ام شما فالوذج (فالوده: نوعی شیرینی) نمی‌خورید؟ گفت: می‌ترسم نتوانم شکرش را به جا آورم! حسن گفت: ای نادان! مگر می‌توانی شکر آب خنک در تابستان و آب گرم در زمستان را ادا کنی؟! [که از ادا نکردن شکر این یکی می‌ترسی؟] (به روایت امام احمد در کتاب الزهد).

[5]  بنا بر دیدگاه برخی از علما.

[6] منظور از {طَرَفَيِ النَّهَارِ - دو طرف روز} نماز صبح و نمازهای ظهر و عصر، و منظور از «{لَفًا مِّنَ اللَّيْلِ - ساعات نخستین شب} نمازهای مغرب و عشاء است. مقصود از {الْحَسَنَاتِ - خوبی‌ها} در این آیه، طبق یک دیدگاه همان نمازهای پنج‌گانه است و بر اساس دیدگاهی دیگر، شامل تمام کارهای نیک و طاعات می‌شود. (خلاصه‌شده از شرح نووی بر صحیح مسلم). منظور از {السَّيِّئَاتِ - بدی‌ها} در این آیه نیز به باور گروهی از علما، همان گناهان صغیره است.

[7] «هر چه می‌خواهد بکند» تا زمانی که حالش چنین است؛ یعنی هر بار گناهی می‌کند، پشیمان می‌شود و توبه‌ای راستین می‌کند. و معنایش این نیست که بدون توبه هر گناهی خواست انجام دهد.

0 التعليقات
إضافة تعليق

لن يتم نشر البريد الإلكتروني