دلها، دگرگونیها و آسیبهای خود را دارند [1]
همانگونه که پروردگار متعال حیات بدن را در غذا و نوشیدنی قرار داده، حیات قلب نیز در تداوم یاد الله تعالی، بازگشت به سوی او و رها کردن گناهان و غفلتی است که بر دلها سایه افکنده است.
پراکندگی و آشفتگی دلها با هیچچیز سامان نمییابد جز با روی آوردن به پروردگار و رویگردانی از غیر او؛ آنجاست که آشفتگیاش برطرف میشود، تیرگیاش از میان میرود، سفرش به سلامت میانجامد، عطر زندگی را استشمام میکند و طعم خوشبختی را میچشد!
دلبستگی به رذایل و شهوتهای حرام، این حیات را ضعیف میکند و این ضعف مدام بر قلب چیره میشود تا جایی که میمیرد. نشانهٔ مرگ دل این است که دیگر نه نیکی را میشناسد و نه زشتی را انکار میکند.
🟠 انسان خردمندی که خیرخواه خویش است، از بیماری و مرگ دلش بسیار بیشتر از بیماری و مرگ بدنش میترسد، حال آنکه وضعیت بیشتر مردم برعکس است. آنها نه به مرگ دل اهمیت میدهند و نه به بیماری آن، و از زندگی جز همین حیات مادی را نمیشناسند. این خود ناشی از مرگ دلها و روحهای آنان است؛ چرا که این زندگیِ مادی شبیه سایهای است زوالپذیر، گیاهی است که زود خشک میشود و خوابی است که گویی حقیقت دارد، اما هنگام بیداری روشن میشود که خیالی بیش نبوده است!
و چه راست گفت آن که سرود:
وَالْعَيْشُ نَوْمٌ وَالْمَنِيَّةُ يَقَظَةٌ ... وَالْمَرْءُ بَيْنَهُمَا خَيَالٌ سَارِي[2] (زندگی خواب است و مرگ بیداری، و آدمی میان این دو خیالی است در گذر)
از یکی از سلف روایت شده که گفتند: «اگر تمام دنیا از آغاز تا انجامش به یک نفر داده شود و سپس مرگ به سراغش آید، او بسان کسی است که در خواب چیزی دیده که او را شاد کرده، اما وقتی بیدار شده هیچچیز در دستش نبوده است!»[3]
از جمله مسائلی که باید دانست این است که دلها احوال و دگرگونیهایی دارند، دچار بیماریها و آسیبها میشوند، ویژگیهای متفاوتی دارند و احوالشان تغییر میکند. این حقیقت، مؤمن را میترساند و او را وا میدارد تا در دلش جستوجو کند، در احوالش بیندیشد و دردهایش را درمان نماید.
دلها نابینا میشوند و بینا میگردند؛ بنابراین قلب با بینایی و نابینایی توصیف میشود و کوری آن از کوریِ چشم عمیقتر است. در واقع بینایی و کوری در اصل متعلق به دل است و چشم در این میان تابع آن است. پس هرگاه دل نبیند، صاحبش نابینایی است که چشمانش باز است!
الله تعالی میفرماید: {فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ} [حج: ۴۶] (چرا که در حقیقت چشمها نابینا نمیشوند، بلکه دلهایی که در سینههاست نابینا میشوند).
🟠 نابینا شدن دل: یعنی ندیدن حق؛ و این به سبب زنگار گناهانی است که بر آن نشسته. نابینایی دلها به میزان گناهان بستگی دارد و درجاتی دارد، و نابینایی کامل ویژگیِ دلهای کافر است!
🟠 و دلها سخت یا زمخت و نرم میگردند؛ تا جایی که گاه سختیشان به اندازهٔ سنگ یا سختتر از آن میشود. الله تعالی فرموده است: {ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَٰلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً} [بقره: ۷۴] (سپس دلهای شما پس از آن سخت شد، پس آنها همچون سنگ یا سختتر [از آن] است).
دل زمخت و سخت: قلبی سنگی است که در آن نه رحمتی است، نه احسانی و نه نیکی؛ بلکه ستمگری نادان است که نه به حق دانشی دارد و نه در حق خلق رحمتی.
میان این دلهای سخت و زمخت با دلهای اهل سعادت که نرم و فروتن هستند، تفاوتی بس بزرگ است. الله تعالی فرموده است: {ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ} [زمر: ۲۳] (سپس پوستها و دلهایشان با یاد الله نرم میگردد). همچنین پروردگار متعال فرموده است: {وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ} [حج: ۵۴] (تا آنان که دانش یافتهاند بدانند که آن [وحی] حق است و از جانب پروردگار توست، پس به آن ایمان آورند و دلهایشان در برابر او نرم و فروتن گردد).
🟠 همچنین ممکن است بر دلها مُهر زده شود و بسته گردند؛ الله تعالی فرموده است: {وَنَطْبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ} [اعراف: ۱۰۰] (و بر دلهایشان مُهر مینهیم، پس آنها دیگر [سخن حق را] نمیشنوند). و حق سبحانه و تعالی فرموده است: {قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَأَبْصَارَكُمْ وَختَمَ عَلَىٰ قُلُوبِكُم مَّنْ إِلَٰهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُم بِهِ} [انعام: ۴۶] (بگو: به من خبر دهید اگر الله شنوایی و بینایی شما را بگیرد و بر دلهایتان مُهر نهد، کدام معبودی جز الله هست که آن را به شما بازگرداند؟).
🟠 و دلها ناپاک میشوند و پاک میگردند؛ الله تعالی فرموده است: {أُولَٰئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ} [مائده: ۴۱] (آنان کسانی هستند که الله نخواسته است دلهایشان را پاک گرداند، برای آنان در دنیا خواری و در آخرت عذابی بزرگ است).
دل ناپاک تنها با غذاهایی که مناسب این ناپاکی است تغذیه میکند و این به اندازهٔ ناپاکی است که در آن وجود دارد. بنابراین چنین دلی همچون بدن بیمار است؛ غذاهایی که با بدن سالم سازگار است، با او سازگاری ندارد.
پروردگار متعال بهشت را بر کسی که در دلش ناپاکی و پلیدی باشد حرام کرده است؛ و چنین کسی - اگر اصل ایمان را داشته باشد - وارد بهشت نمیشود مگر پس از پاکیزگی و طهارتش.[4] چرا که بهشت سرای پاکان است و از این رو به آنها گفته میشود: {طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ} [زمر: ۷۳] (پاک شدید، پس جاودانه وارد آن شوید).
🟠 اما دلِ طاهر؛ سرشار از زندگی و نور است و از آلودگیها و پلیدیها رها گشته است. چنین دلی از قرآن و سنت سیر نمیشود، جز با حقیقتهای آن دو تغذیه نمیکند و جز با داروهای آنها درمان نمیجوید.
الله تعالی فرموده است: {يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ} [مدثر: ۱-۴] (ای جامه به خود پیچیده، برخیز و بیم ده، و پروردگارت را بزرگ بدار، و جامهات را پاک کن). بیشتر مفسران از سلف و خلف بر این باورند که مقصود از «جامه» در اینجا همان «دل» است؛ و منظور از پاکیزه کردن، اصلاح نفس، اعمال و اخلاق و پیراستن آنها از گناهان است.[5]
«منظور از پاکیزگی از گناه [در آیه] یا این است که بنده آن را انجام ندهد، و یا اینکه [در صورت انجام] از آن توبه کند».[6]
پاکیزگی ظاهریِ لباس و حلال بودن کسب و کار، چیزی جز کاملکنندهٔ پاکی دل نیست.
🟠 دلها تباه میشوند و سامان مییابند؛ پیامبر ﷺ فرموده است: «آگاه باشید که در بدن پارهگوشتی است؛ اگر به صلاح آید، تمام بدن به صلاح میآید و اگر فاسد شود، تمام بدن تباه میشود. بدانید که آن همان دل است».[7]
چقدر تفاوت است میان دل صالح و دل فاسد!
🟠 و دلها تیره میشوند و سپید میگردند؛ به سبب انباشته شدن گناهان، سیاه و تاریک میشوند؛ یا با یکتاپرستی پروردگار متعال و طاعت او، سپید و درخشان میگردند.
پیامبر ﷺ دلها را چنین وصف کرده است که در نهایت به دو گونه درمیآیند: سپید و سیاه؛ ایشان میفرمایند: «فتنهها همچون تار و پود حصیر، یکی پس از دیگری بر دلها عرضه میشوند. هر دلی که آنها را در خود جذب کند، نقطهای سیاه در آن پدید میآید و هر دلی که آنها را پس بزند، نقطهای سپید در آن نقش میبندد؛ تا آنکه دلها بر دو نوع شوند: یکی سپید همچون سنگ صاف [صفا] که تا زمین و آسمان برپاست هیچ فتنهای به او گزندی نمیرساند؛ و دیگری سیاه و غبارآلود، همچون کوزهای واژگون که نه نیکی را میشناسد و نه زشتی را انکار میکند، مگر آنچه را که از هوای نفسش در خود کشیده باشد».[8]
خردمند کسی است که در اعماق دلش فرو میرود تا بداند: آیا دلی سپید دارد یا تیره؟!
🟠 و دلها غافل میشوند و بیدار میگردند؛ الله تعالی فرموده است: {وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ} [کهف: ۲۸] (و از کسی که دلش را از یادِ خود غافل ساختهایم و از هوای نفسش پیروی کرده است، اطاعت مکن).
غفلت، خوابِ دل و حجاب آن است، بنابراین [دل غافل] زندگی و نورش را نمیجوید. بسیاری از کسانی که در ظاهر بیدارند، در حقیقت خواب هستند؛ آنها را بیدار میپنداری، در حالی که خفتهاند!
دل غافل پناهگاه شیطان است؛ چرا که او وسوسهگری پنهانکار (خَنّاس) است که دل غافل را ربوده و انواع وسوسهها و خیالهای باطل را بر آن میخواند. اما هرگاه بنده به یاد آید و پروردگار متعال را یاد کند، شیطان عقبنشینی میکند. او همواره میان وسوسه و عقبنشینی است. همچنین او همیشه منتظر غفلتِ بنده است تا بذرهای آرزو و شهوت را در دلش بکارد؛ بذرهایی که هر خار و بلایی از آنها میروید. او مدام با آبیاری خود به آن مدد میرساند تا آنکه دل را بپوشاند و نابینایش سازد.
بیگمان بدن غافلان، گوری برای دلهایشان است و دلهایشان در آن پیکرها، همچون مردگان در گورستان هستند! چنان که گفته شده است:
فَنِسْيَانُ ذِكْرِ اللهِ مَوْتُ قُلُوبِهِمْ ... وَأَجْسَامُهُمْ قَبْلَ الْقُبُورِ قُبُورُ وَأَرْوَاحُهُمْ فِي وَحْشَةٍ مِنْ جُسُومِهِمْ ... وَلَيْسَ لَهُمْ حَتَّى النُّشُورِ نُشُورُ [9] (فراموشی یاد الله، مرگ دلهای آنها است؛ و تنهایشان پیش از رسیدن به گور، خود گورستان است. روحهایشان در پیکرهایشان در تنهایی و غربت است؛ و برای آنان تا روز رستاخیز، هیچ رستاخیزی نیست).
🟠 و دلها منحرف میشوند و به راه میآیند؛ پروردگار متعال فرموده است: {فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ} [صف: ۵] (پس چون [از حق] برگشتند، الله دلهایشان را منحرف ساخت).
و کژ کردن دل (إزاغة): یعنی منحرف ساختن آن؛ و کژ شدن (زيغ): یعنی میل کردن آن از هدایت به سوی گمراهی است. پروردگار متعال فرموده است: {رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا} [آل عمران: ۸] (پروردگارا، دلهای ما را پس از آنکه هدایتمان کردی، منحرف مگردان).
🟠 و دلها دگرگون میشوند و استوار میگردند؛ دگرگون کردن (تقليب) یعنی برگرداندن چیزی از رویی به روی دیگر. الله تعالی فرموده است: {وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَنَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ} [انعام: ۱۱۰] (و ما دلها و چشمهایشان را دگرگون میکنیم، همانگونه که نخستین بار به آن ایمان نیاوردند؛ و آنان را در طغیانشان سرگردان رها میسازیم).
و پیامبر ﷺ فرموده است: «بیگمان دل فرزند آدم، دگرگونشوندهتر از دیگی است که به جوش آمده باشد».[10]
ابن مسعود رضیاللهعنه میگوید: بیشترین سوگند پیامبر ﷺ این بود که: «نه، سوگند به دگرگونکنندهٔ دلها».[11]
مَا سُمِّىَ القَلْبُ إِلَّا مِنْ تَقَلُّبِهِ ... فَاحْذَرْ عَلَى القَلْبِ مِنْ قَلْبِ[12] (نام دل را تنها به خاطر منقلب شدنش «قلب» نهادند؛ پس برای دلت، از دگرگون گشتن آن بیم داشته باش!)
و دگرگونی دل - که پرهیزکاران از آن بیم داشتند - این است که از راه هدایت به سوی گمراهی بازگردد؛ یعنی آنکه پس از پایداری منحرف شود و پس از بینایی، نابینا گردد!
و همهٔ اینها به دست پروردگار متعال است و جز آنچه او بخواهد رخ نمیدهد؛ اوست که دلها را دگرگون میکند و به هر سو که بخواهد میگرداند، و بنده جز آنچه پروردگارش بخواهد، نخواهد خواست: {وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ} [انفال: ۲۴] (و بدانید که الله میان انسان و دلش حائل میشود).
بندگان میان توفیق حق سبحانه و تعالی و واگذاشتن او در نوسان هستند؛ پس اوست که دلهای اولیای خویش را به سوی خود میآورد، ایمان را در آنها زینت می بخشد و از روی فضل خویش آنان را استوار میسازد. اوست که دلهای دشمنانش را برمیگرداند، آن ها را منحرف میکند و از روی عدل خویش آنان را [از نیکی] باز میدارد. او را در این و آن حکمتی والا است؛ و او به جایگاههای فضل و جایگاههای عدل خویش داناتر است، و الله تعالی ستمی برای جهانیان نمیخواهد.
از عبدالله بن عمرو بن عاص رضیاللهعنهما روایت است که شنید رسول الله ﷺ میفرمود: «بیگمان تمام دل های فرزندان آدم میان دو انگشت از انگشتان [خدای] رحمان همچون یک دل است، آن را هرگونه که بخواهد میگرداند». سپس رسول الله ﷺ فرمود: «اللهم مُصرّف القلوب صرّف قلوبنا على طاعتك» (بار الها، ای دگرگونکنندهٔ دلها، دلهای ما را بر طاعت خویش استوار گردان).[13]
🟠 و بر دلها قفل زده میشود؛ چنانکه الله تعالی میفرماید: {أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا} [محمد: ۲۴] (آیا در قرآن تدبر نمیکنند یا بر دل ها قفلهای آن [زده شده] است؟).
دل قفلخورده بر شر و بدی که در آن هست بسته شده، پس هرگز خیری به آن وارد نمیشود؛ حالِ او همچون صندوقی است که با قفلهای محکم بسته شده؛ چگونه نیکی میتواند راهی به سوی آن یابد!
اما بعد... این چکیدهای از احوال دل ها بود؛ پس گوارا باد بر کسی که از بیماریها و دردهای دلش عافیت یافت، در جامههای تندرستی خرامید، به دلی سلیم دست یافت و از نعمتیافتگان گشت؛ آنان که نه مورد خشم هستند و نه از گمراهان.
صالح بن عبدالعزیز سندی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] نگاه کنید به: مدارج السالکین (۳/ ۹۵، ۲۴۸، ۲۵۶).
[2] از قصیدهٔ علی بن محمد التهامی در رثای فرزندش. نگاه کنید به: تاریخ دمشق (۴۳/ ۲۲۳).
[3] ابن قیم در مدارج السالکین در دو موضع (۳/ ۹۲، ۲۴۸) آن را به عمر بن خطاب رضیاللهعنه نسبت داده است.
[4] پاکیزگی یا صرفاً با بخشش و آمرزش او حاصل میشود، یا با عذابی در آتش، پیش از ورود به بهشت. اما کافر، ناپاکیاش همیشگی است و هرگز پاک نمیشود.
[5] نگاه کنید به: تفسیر طبری (۲۳/ ۴۱۰)، و تفسیر ابن عطیه (۵/ ۳۹۲)، و مختصر الفتاوی المصریه از ابن تیمیه (۱۷۳)، و جامع المسائل - مجموعه چهارم (۲۲۵)، و إغاثة اللهفان (۱/ ۸۶)، و مدارج السالکین (۲/ ۲۲).
[6] منهاج السنه (۷/ ۸۰).
[7] به روایت بخاری (۵۲) و مسلم (۱۵۹۹).
[8] به روایت مسلم (۱۴۴). معنایِ «نُکتَ فیه نُکته» یعنی در آن نقطهای گذاشته شد. «صفا» سنگ صافی است که چیزی به آن نمیچسبد. «مرباد» صفتِ مشبهه از «رُبدَه» است و آن رنگی میان سپید و سیاه و غبارآلود، همچون رنگ خاکستر است؛ بنابراین معنای «سیاه مرباد» یعنی سیاهی که با تیرگی آمیخته شده است. «کوز» همان ظرف است و «مجخیاً» یعنی واژگون یا مایل. ایشان دلی را که خیر را درک نمیکند به ظرف مایلی تشبیه کردهاند که هرچه در آن بریزی، در آن مستقر نمیشود؛ این دل نیز چنین است، هر اندازه حق به او برسد، چیزی از آن در او باقی نمیماند.
[9] مدارج السالكين (۲/ ۴۰۲). و ابن قیم در برخی از کتابهایش آن را به همین صورت آورده است؛ همچنین در «أدب الدنيا والدين» (۳۷) به صورتی مشابه آمده است. این سخن در تمام این جایگاهها بدون نسبت [به گویندهای خاص] ذکر شده است.
[10] احمد آن را در مسند (۲۳۸۱۶) آورده است. در همین معنا حدیث ابوموسی [آمده]: «نام دل را تنها از آن رو قلب نهادند که دگرگون میشود؛ مَثَل دل مانند پری است که به تنهٔ درختی گیر کرده و باد آن را زیر و رو میکند». احمد در مسند (۱۹۶۶۱) آن را آورده و در مرفوع یا موقوف بودن آن اختلاف است.
[11] به روایت بخاری (۶۶۱۷). همچنین آن را به شمارهٔ (۶۶۲۸) از ابن عمر روایت کرده که گفت: سوگند پیامبر ﷺ این بود: «نه، سوگند به دگرگونکنندهٔ دلها».
[12] الدر المصون، سمین الحلبی (۱/ ۱۱۴).
[13] به روایت مسلم (۲۶۵۴).