هرگاه دل با خالق بینیاز شود، از مخلوق بینیاز میگردد [1]
دل تنها با الله متعال است که به بینیازی میرسد؛ انسان چنان آفریده شده که همواره محتاج جلب سود و دفع ضرر است. جان او همیشه چیزی را میطلبد و ناچار باید مقصودی داشته باشد تا در کنارش آرام گیرد و به آن اطمینان یابد. هر معبودی هم که غیر از او باشد، نتیجهای جز تباهی ندارد؛ همانطور که حق تعالی فرموده است: {لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا} [انبیاء: ۲۲] (اگر در آن دو (آسمان و زمین) معبودانی جز الله بودند، قطعاً هر دو تباه میشدند). صلاحِ دلها تنها با عبادت الله یگانه و یاری خواستن از او حاصل میشود. دل همواره به الهی نیاز دارد که او را بپرستد و به پروردگاری محتاج است که به او پناه ببرد. هیچ نیرو و توانی نیست جز به ارادهٔ الله و هیچ پناهی از او جز به سوی خودِ او وجود ندارد.
بنده اگر دینش را برای او خالص نکند، ناچار بندهٔ غیر او میشود و چه در عبادت و چه در یاری جستن دیگری را با او شریک میسازد. این هم ناشی از نادانی بنده به سعادت خویش و ستمی است که به خود روا میدارد؛ مگر انسان چیزی جز «بسیار ستمکار و نادان» است؟! سعادت بنده در این است که جز الله را نپرستد و جز از او یاری نجوید. تنها با عبادت اوست که از هر معبود دیگری بینیاز میشود و تنها با یاری اوست که از هر کمکرسان دیگری بینیاز میگردد.
از همین رو، مشرک هرگز به آرامش چشم و بینیازی دل نمیرسد؛ چرا که الله سبحانه و تعالی بندگانش را بر فطرت پاک و حقگرا آفریده است؛ چنانکه پیامبر ﷺ فرمودند: «هر نوزادی بر فطرت [پاک] متولد میشود».[2]
قلب بر فطرت اسلام سرشته شده است؛ فطرتی که همان تسلیم بودن محض در برابر پروردگار است و نه هیچکس دیگر. دل به حکم فطرتش، تنها میخواهد الله را بپرستد؛ بنابراین جز با یاد او آرام نمیگیرد و طعم لذت و شادی واقعی را نمیچشد، مگر آنکه معبودش تنها او باشد.
هر معبودی جز او، مایهٔ تباهی است؛ صلاح، کمال و خوشبختی دل هرگز با غیر او به دست نمیآید. اگر این بندگی محقق نشود، دل در عطش و هراسی دائمی میماند و مدام به دنبال چیزی برای آرامش و لذت میگردد، اما در نهایت چیزی جز گناهان نابود کننده پیش روی خود نمیبیند!
بنابراین دل از تمام آفریدگان بینیاز نمیشود، مگر آنکه الله تنها سرور او باشد؛ همانی که جز او را نمیپرستد، جز از او یاری نمیجوید، جز بر او توکل نمیکند و جز به آنچه او دوست دارد و میپسندد، شادمان نمیگردد. کسی که جز آنچه او دشمن دارد، دشمن نمیدارد، تنها با دوستان او دوستی میکند، با دشمنانش دشمنی میورزد، محبت و کینهاش تنها برای اوست و بخشش یا دریغ کردنش نیز فقط برای او انجام میشود.
بندگی بنده به اندازهٔ اخلاص و محبتش به الله کامل میشود؛ بینیازیاش از آفریدگان نیز به همین ترتیب به کمال میرسد.
برخی گفتهاند: «هرگاه بنده تمام و کمال به سوی الله منقطع شود، نخستین چیزی که نصیبش میشود، بینیازی به واسطهٔ او از تمام غیر اوست».[3]
هرچه طمع بنده به فضل الله و رحمت او بیشتر شود و امیدش برای برآورده شدن نیازها و دفع سختیها قوت یابد، بندگیاش برای او و آزادگیاش از غیر او قویتر میشود. همانگونه که طمع بنده به مخلوق، او را بندهٔ آن مخلوق میکند، ناامیدی از مخلوق هم مایهٔ بینیازی دل از اوست!
چنانکه گفتهاند: «از هر که خواهی بینیاز شو تا همتای او باشی، به هر که خواهی بخشش کن تا فرمانروای او شوی، و به هر که خواهی محتاج شو تا اسیر او گردی».[4]
بنده هرگز به این جایگاه نمیرسد، مگر آنکه فقر مطلق خود در پیشگاه پروردگارش را به چشم ببیند. او باید یقین پیدا کند که تکتک ذرات ظاهر و باطنش، هم از جهت پروردگار بودن او و هم از جهت معبود بودنش، به او محتاجند. او هرگز از خدا بینیاز نیست، همانطور که بدون او اصلاً وجودی ندارد.
رسیدن به این مقام تنها با دو شناخت ضروری ممکن است: شناخت حقیقت ربوبیت و الوهیت، و شناخت حقیقت نفس و بندگی. اگر بنده حق این دو شناخت را ادا کند، به این «فقر» آراسته میشود؛ آن وقت چه بینیاز است این فقیر، چه عزیز است این ذلیل، چه نیرومند است این ناتوان، و چه مأنوس است این تنها! او بینیاز بدون مال، قدرتمند بدون قدرت، و عزیز بدون ایل و تبار است که همهچیزش تأمین شده است. چشمش به الله روشن گشته؛ بنابراین مایهٔ روشنی چشم همگان میشود. او به الله بینیاز شده؛ بنابراین ثروتمندان به او محتاج میشوند!
شیخالاسلام ابن تیمیه میگوید: «انسان اگر به مخلوقات شکایت برد، زیان آنها نزدیکتر از سودشان است! در حالی که آفریدگار - که شکوهش والا و نامهایش مقدس است و معبودی جز او نیست - هرگاه مخلوق به او شکایت برد، نیازش را پیش او آورد و از گناهانش پوزش بخواهد: او را یاری میدهد، توانمندش میسازد، هدایتش میکند و حفرههای فقرش را میبندد. او را بینیاز میکند، به خود نزدیک میگرداند، سرمایه میبخشد، دوستش میدارد و او را برمیگزیند. اما مخلوق اگر بنده نیازش را پیش او ببرد: او را خوار میشمارد، تحقیرش میکند و سپس از او روی میگرداند!».[5]
یکی از چیزهایی که به تحقق بینیازی به واسطه الله کمک میکند: تمرین دادن نفس و رفتار قاطع با آن است؛ به این صورت که تا حد امکان از مردم بینیاز شوی و آبرویت را پیش آنها نریزی. این کار باعث میشود هرگونه وابستگی و توجه به مخلوقات از دل بیرون برود و تمام نیازها تنها به آن زندهای گره بخورد که هرگز نمیمیرد. این همان چیزی است که پیامبر ﷺ یارانش را بر اساس آن تربیت میکرد؛ چنانکه این را به ابن عباس رضی الله عنهما آموخت و فرمود: «هرگاه چیزی خواستی، تنها از الله بخواه و هرگاه یاری جستی، تنها از الله یاری بجوی».[6]
در حدیث عَوف بن مالک اَشجَعی رضی الله عنه آمده است که رسول الله ﷺ با گروهی از یارانش بیعت کرد که هیچچیز از مردم نخواهند؛ عوف میگوید: «کسانی از آن جمع را دیدم که حتی اگر تازیانهٔ یکیشان [از روی اسب] بر زمین میافتاد، از هیچکس نمیخواست که آن را به دستش بدهد!».[7]
ابوالعباس قرطبی میگوید: «اینکه پیامبر ﷺ در بیعت از یاران خود پیمان گرفت که از هیچ کس چیزی نخواهند، تلاشی بود از سوی ایشان برای اینکه یارانش را به سوی مکارم اخلاق سوق دهد، آنها را از زیر بار منت خلق برهاند، و بردباری در برابر تلخی نیازها و بینیازی از مردم و عزت نفس را به آنان بیاموزد».[8]
از ثَوبان، آزاد شدهٔ رسول الله ﷺ روایت است که پیامبر ﷺ فرمودند: «چه کسی با من پیمان میبندد که در مقابل آن بهشت را برایش تضمین کنم؟» ثوبان گفت: من ای رسول الله. پیامبر فرمود: «از مردم هیچچیز نخواه». پس از آن، اگر تازیانهٔ ثوبان از روی شترش میافتاد، به هیچکس نمیگفت آن را به او بدهد، تا خودش پایین میآمد و آن را برمیداشت.[9]
خلاصه اینکه: طمع بنده در پروردگارش مایهٔ بندگی اوست و رویگردانی از درخواست از الله مایهٔ انصراف دل از بندگی اوست.
هر که دل به مخلوقی ببندد تا نیازش را برآورده کند، دلش در برابر او خوار شده و بر حسب حالش دچار نوعی بندگی برای او شده است.
هر چقدر دلبستگی بنده به مخلوق بیشتر شود، از فروتنی در پیشگاه آفریدگار بیشتر تکبر میورزد؛ در نتیجه دیگر از اهل درخواست، دعا و کرنش در برابر او نخواهد بود. بندگی برای مخلوق با بندگی برای آفریدگار در تضاد قرار میگیرد و آن را ضعیف یا حتی کاملاً نابود میکند!
بدا به حال کسی که نیاز خود را از بندگان میطلبد، اما از درخواست از کسی که همهٔ خواستههایش در دست اوست روی میگرداند!
چنین کسی درخواست خود را در جای نادرست مطرح کرده و آن را نزد کسانی برده که اهلش نیستند؛ او با این کار به توحید، اخلاص و فقر خود در پیشگاه الله ستم کرده و درخواست از مردم را جایگزین درخواست از پروردگار مردم نموده است.
تمام اینها از حق توحید میکاهد، نور آن را خاموش میکند و قدرتش را ضعیف میسازد؛[10] و الله المُستَعان.
صالح بن عبدالعزیز سندی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] نگاه کنید به: مجموع الفتاوی (۱/ ۵۵)، (۱۰/ ۱۹۸)، و جامع المسائل ابن تیمیه - مجموعهٔ سوم (۵۴) و مجموعهٔ پنجم (۲۵۲). این قاعده کامل کننده و متمم قاعدهٔ پیشین است.
[2] به روایت بخاری (۱۳۸۵)، و مسلم (۲۶۵۸).
[3] ابن رجب آن را در «مجموع رسائل» خود (۳/ ۳۴۰) نقل کرده است.
[4] ابن تیمیه آن را در مجموع الفتاوی (۱۰/ ۱۸۵) آورده، و مشابه آن در «المجالسة وجواهر العلم» (۶/ ۲۸۳) از برخی حکما نقل شده است؛ برخی نیز آن را به علی رضی الله عنه نسبت میدهند، چنانکه در «التمثیل والمحاضرة» ثعالبی (۳۰)، و «ربیع الأبرار» زمخشری (۳/ ۱۸۶)، و «التذكرة الحمدونية» (۱/ ۲۴۴)، و «نهاية الأرب» نویری (۸/ ۱۸۲)، و «خزانة الأدب» حموی (۲/ ۲۷۱) و دیگر منابع آمده است.
[5] مجموع الفتاوی (۲۸/ ۴۰).
[6] به روایت ترمذی (۲۵۱۶)، و احمد (۲۶۶۹).
[7] به روایت مسلم (۱۰۴۳).
[8] المفهم (۳/ ۸۶).
[9] به روایت احمد (۲۲۴۰۵)، و ابن ماجه (۱۸۳۷)، و نسائی -به صورت خلاصه- (۲۵۹۰).
[10] نگاه کنید به: مدارج السالکین (۲/ ۲۲۲).
🍑 Sex Dating. Join ➡️ yandex.com/poll/43o224okZdReGRb1Q8PXXJ?hs=e0a28464a5863ca0cf1b43bd97f8ed3e& Chat Message # DSUQ3824621 🍑 2025-12-27
zjp7ra