كلیدهای هدایت (۱) مُلا شدی؟
دریافت فایل

كلیدهای هدایت (۱) مُلا شدی؟

مقدمه

ستایش الله را که هر کس از بندگانش را بخواهد به راه هدایت توفیق می‌دهد، و درود و سلام بر محمد بن عبدالله، صاحب جایگاه والا و لِوای حمد، و بر خاندان و تمامی یارانش و پیروان شایستهٔ آنان تا روز جزا؛ به شمار توبهٔ توبه‌کنندگان و استغفار آمرزش‌خواهان، که او بخشنده، بزرگوار، مهربان و رحیم است.

اما بعد...

این کتاب مختصری است که برای نوگامان مسیر هدایت نگاشته‌ام؛ چراغ‌هایی تا راه را برایشان روشن سازد.

انگیزهٔ من در نگارش این اثر، مشاهدهٔ جوانان پاک‌طینتی بود که پس از رهایی از گمراهی و روی آوردن به بندگی، ناگهان پا به دریای متلاطمی از مسائل دینی و مناقشات فکری می‌گذارند و دچار سردرگمی می‌شوند؛ در نتیجه نیازی شدید به راهنمایی پیدا می‌کنند. علت این امر، دسترسی آسان به انبوه اطلاعات در روزگار ما، و آمیختگی پیچیدهٔ حق با باطل است که بازشناسی آن‌ها جز با توفیق الهی ممکن نیست.

سال‌ها در اندیشهٔ نگارش این کتاب بودم و با افراد صاحب‌نظر در دین و دانش مشورت کردم تا اینکه دلم برای نوشتن آن آرام گرفت و ضرورت چنین کتابی برایم قطعی شد. سهم من در این کتاب صرفاً گردآوری و تلخیص پیام‌هایی از قرآن و سنت است که دانشمندان استخراج کرده‌اند؛ از این رو نخستین کسی که از این کتاب سود برد خود من بودم و خودم بیش از هر کس به آن نیاز داشتم. امیدوارم هر خواننده‌ای نیز از آن بهره‌مند شود، و توفیق از سوی الله است.

و اما بعد...

دانشمندان بلاغت گفته‌اند: «طولانی کردن مقدمه، خلاف بلاغت است.» بنابراین، روش من در این کتاب چنین است:

اول: تلاش کردم حجم مطالب اندک باشد؛ زیرا فرض من بر این است که این اثر، نخستین کتابی خواهد بود که مخاطب در آغاز مسیر هدایت می‌خواند.

دوم: کوشیدم عبارات کتاب، ساده و همه‌فهم باشند و از اصطلاحات تخصصی و سنگینی که تنها برای اهل علم آشناست بپرهیزم؛ امیدوارم در این هدف کامیاب بوده باشم.

سوم: در هر مبحث چکیدهٔ دیدگاه صاحب‌نظران و پژوهشگران را آورده‌ام. با توجه به اینکه بررسی برخی مباحث نیازمند شرح بیشتری بود، در پایان هر بخش منابعی را برای مطالعهٔ گسترده‌تر معرفی کرده‌ام. این منابع ممکن است کتاب (که اساس کار است)، مقاله، ویدیو یا صوت باشند.[1] مقصود این نیست که مطالعهٔ همهٔ این منابع لازم باشد، بلکه متناسب با وقت و نیاز خود می‌توانید محتوای کوتاه یا تفصیلی، متنی، ویدیویی یا صوتی را برگزینید.

چهارم: هر جا به منبع ویدیویی یا صوتی ارجاع داده باشم، با واژهٔ (ببینید یا بشنوید) آن را مشخص کرده‌ام. تمامی کلیپ‌های ویدیویی کتاب در یوتیوب در دسترس است و باید عنوان آن‌ها را دقیقاً با همان شکل و حروف جستجو کنید، حتی اگر غلط املایی داشته باشد؛ این کار برای تسریع و سهولت دسترسی شما به فایل اصلی است. تمام محتواهای صوتی نیز در پایگاه «اسلام وب» قرار دارند. اگر واژهٔ (ببینید یا بشنوید) نیامده باشد، به معنای منبع متنی (کتاب یا مقاله) خواهد بود.

پنجم: همهٔ احادیث این کتاب صحیحند؛ بنابراین برای اختصار و پرهیز از اختلافات کارشناسی در درجه‌بندی احادیث، عبارت (صحیح یا حسن) را حذف کرده و تنها به ذکر منبع اکتفا کرده‌ام. اگر با جستجو دربارهٔ حدیثی متوجه شدید که برخی علما آن را ضعیف دانسته‌اند، بدانید جمعی دیگر از محدثان صحت آن را تأیید کرده‌اند.

ششم: در نقل سخنان علما، برای پیروی از شیوهٔ پیشینیان، رعایت اختصار و آسانی دسترسی خوانندگان، تنها به ذکر نام کتاب در متن اکتفا کرده‌ام و جلد و صفحه را نیاورده‌ام؛ به‌ویژه آنکه این نقل‌ها عینی است، نه نقل‌به‌مضمون. همچنین برای آنکه کتاب با حاشیه‌نویسی‌های فراوان سنگین نشود، ارجاعات را به جای پاورقی، در خود متن گنجانده‌ام.

هفتم: کتاب را به دو بخش کلی تقسیم کرده‌ام: بخش نخست که مخاطب آن عموم هستند و بدنهٔ اصلی اثر را می‌سازد، و بخشی محدودتر که به زنان اختصاص دارد.

هشتم: در پایان کتاب، سه پیوست مهم[2] آورده‌ام: پیوستی برای بخش اول (عمومی)، پیوستی برای بخش دوم (ویژهٔ بانوان)، و پیوستی در توضیح اصطلاحات پرکاربرد میان متدینان.

نکتهٔ دیگر اینکه بیش از ده تن این اثر را بازخوانی کردند و از نکات ارزشمند و افزوده‌های سودمندشان بسیار بهره بردم. این افراد سه دسته‌اند: گروهی از استادان و طلاب علوم دینی، جمعی از کسانی که تازه در راه دینداری گام نهاده‌اند، و دسته‌ای که مدتی از این مسیر فاصله گرفتند و درگیر آسیب‌ها شدند اما دوباره بازگشتند؛ من از تجارب آنان نیز آموختم. اگر ضیق مجال نبود نام تک‌تک آن‌ها را می‌آوردم. قدردانشان هستم، برایشان دعا می‌کنم و خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد کرد.

و در پایان:

سخن امیر بصره، بلال بن ابی‌برده بن ابی‌موسی اشعری (رحمه‌الله) را برایت یادآور می‌شوم:

«بدی‌هایی که از ما سراغ دارید، مانع پذیرش نیکوترین سخنانی که از ما می‌شنوید، نشود» [به روایت ابن‌عبدالبر در جامع].

امام خلیل بن احمد فراهیدی (رحمه‌الله) نیز در دیوان خود همین مضمون را چنین سروده است:

به دانشم عمل کن، حتی اگر در عملم کوتاهی بینی؛

که دانشم سودت رساند و کوتاهی‌ام گزندی به تو نزند.

در کار و کردار خویش نیک بنگر،

و برای امور والا، آستین همت را فراتر از من بالا بزن!

به قلم:

سالم القحطانی

دوحه - قطر / ۶ رمضان ۱۴۴۱ هـ

برابر با: ۲۹ آوریل ۲۰۲۰ م (سال بحران کرونا)

بازبینی و اصلاح: ۱۶ صفر ۱۴۴۲ هـ / ۳ اکتبر ۲۰۲۰ م

«مرکز اسلامی میفر» در لندن - بریتانیا

پل‌های ارتباطی:

توییتر:  salemqq

اسنپ‌چت: salemqq5

تلگرام:  salem_qq

ایمیل: s.ma1985@hotmail.com

فصل اول: مفاهیم و اصطلاحات

{وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى} [محمد: ۱۷] (و کسانی که هدایت یافته‌اند، [خداوند] بر هدایتشان می‌افزاید)

مفهوم تدین

نخست می‌خواهم دربارهٔ معنای «تدین» که در این کتاب مد نظر ماست سخن بگویم.

تدینی که در این کتاب در پی آنیم، تحولی بنیادین است که برای یک مسلمان رخ می‌دهد؛ تحولی که او را از لبهٔ گمراهی به اوج ایمان می‌رساند و از فضای گناه و تباهی، به ساحت طاعت و بندگی وارد می‌کند؛ همراه با توبه‌ای راستین، فروتنی و شکستگی در پیشگاه خداوند، پشیمانی از گذشته و حسرت بر کوتاهی در حق پروردگار.

بنابراین، سخن ما در این کتاب دربارهٔ مسلمانانی است که توبه کرده‌اند، به سوی پروردگارشان بازگشته‌اند و راه هدایت و استقامت را در پیش گرفته‌اند. می‌توان این معنا را در یک جمله خلاصه کرد: «تدین، بازگشت مسلمان به پایبندی به دین خود است؛ بازگشتی که گونه‌ها و درجات متفاوتی دارد.»

علما از گذشته‌های دور همواره به این دسته از مسلمانان توجه داشتند و احوال و سرگذشت آنان را دنبال می‌کردند؛ چنان‌که موفق‌الدین ابن‌قدامه کتاب معروفی به نام «التوابین» گرد آورد و در آن داستان‌های تکان‌دهنده‌ای از توبه‌کاران نقل کرد.

من نیز به داستان‌های توبه‌کنندگانِ روزگار خودمان علاقه و توجه زیادی داشتم و حتی بر آن بودم که آن‌ها را در کتابی گردآوری کنم، اما منصرف شدم.

در این سرگذشت‌ها پندها و درس‌های فراوانی نهفته است؛ بی‌راه نگفته‌ام اگر بگویم برخی از این ماجراها حتی از داستان کسانی که تازه مسلمان شده‌اند اثرگذارتر است.

همچنین گزافه نیست اگر بگویم حال ‌و روز برخی از این توبه‌کاران شبیه کسی است که گویی تازه اسلام آورده است؛ چراکه پیش از هدایت، تنها تفاوت میان آنان و غیرمسلمان، شناسنامه‌ای بود که در آن واژهٔ «مسلمان» ثبت شده بود.

از سوی دیگر، اسباب توبهٔ این افراد گوناگون و سرشار از شگفتی‌هاست.

برخی از انگیزه‌ها و عوامل رایج هدایت عبارتند از:

- مرگ یکی از خویشاوندان یا عزیزان.

- نصیحت بی‌واسطه از سوی فردی اثرگذار.

- قرار گرفتن در محیطی پاک و ایمانی.

- گرفتاری و بلایی چون بیماری، فقر و مانند آن.

عوامل نامعمول دیگری نیز وجود دارد؛ برای نمونه، کسانی با دیدن خواب هدایت شده‌اند. همچنین کسانی بوده‌اند که سراسر عمر خود را در کشورهای مسلمان‌نشین بدون نماز و شناخت پروردگار سپری کرده‌اند، اما به محض سفر به کشورهای غربی هدایت شده و نمازخوان شده‌اند! این رخدادی بسیار پرتکرار است و من خود نمونه‌های متعددی از آن را چه در میان دوستان و چه بستگان دیده‌ام؛ پدیده‌ای شگفت که نیازمند تأمل است.

حدود سال ۲۰۱۶ میلادی برای شرکت در گردهمایی دانشجویان بورسیهٔ قطری در شهر کاونتری انگلستان حضور داشتم. آنجا در دیداری با شمار زیادی از دانشجویان، این پرسش را مطرح کردم: «چه چیزی سبب می‌شود جوانی با آمدن به اینجا دیندار شود؟ در حالی که عقل می‌گوید انسان در سرزمین‌های اسلامی به سبب وجود مساجد و فضای دینی زمینهٔ بیشتری برای دینداری دارد.»

پس از آنکه همه بر فراوانی این پدیده هم‌نظر شدند، پاسخ‌های گوناگونی دادند که می‌توان آن را چنین خلاصه کرد:

- خلوت و تنهایی انسان در غربت، به دور از فشار جامعه و دوستان، بستری برای بازنگری در خود، تأمل و محاسبهٔ نفس فراهم می‌کند.

- آمیزش با غیرمسلمانان و روبه‌رو شدن با پیروان ادیان گوناگون، ناگهان شخص را به این درک می‌رساند که او مسلمان است! از این رو می‌پرسد اسلام چیست و چرا من مسلمانم؟ سپس با مطالعه و جستجو، به دین بازمی‌گردد و بدان تمسک می‌جوید.

- ترس از غرق شدن و گم‌گشتگی بیشتر در محیطی بی‌قید و بند.

و عواملی دیگر.

مقصود آن است که عوامل هدایت در هر فرد متفاوت است. از عجایب این باب آنکه فردی برایم تعریف می‌کرد جوانی با خواندن کتاب «مداواة النفوس»[3] نوشتهٔ ابن‌حزم اندلسی راه هدایت را یافته بود!

کسانی هم که با دیدن یک کلیپ ویدیویی یا شنیدن یک سخنرانی هدایت یافته‌اند فراوانند.

از خداوند برای خود و آنان پایداری در این راه مسئلت داریم.

مراجع:

- مقاله‌ای تحت عنوان: مراتب دینداری و مسالك تدین، کریم حلمی، سایت أثارة.

ترجمهٔ فارسی این مقاله را از این لینک دریافت کنید:

https://t.me/MatinStudies/1050

ملا شدی؟

این واژهٔ «مُطَوَّع» (ملا) گرفتاری‌های فراوانی برای ما به همراه داشته است و همواره آرزو می‌کردم کاش از زندگی روزمرهٔ ما رخت برمی‌بست.   از آنجا که ممکن است این کتاب به دست کسی برسد که این واژه را به کار نمی‌برد و از مفهوم آن بی‌خبر است، ناچارم معنای آن را نزد مردم روشن کنم و سپس دیدگاه خود را درباره‌اش بازگویم.   در جوامع خلیجی، مردم به هر فرد متدینی که ریش می‌گذارد و لباسش را طبق سنت کوتاه می‌کند، «مُطوّع» می‌گویند.[4]   پیشینهٔ این واژه به دوران مکتب‌خانه‌ها و پیش از تأسیس مدارس جدید بازمی‌گردد؛ زمانی که این عنوان به آموزگار قرآن اطلاق می‌شد. امروز مشکل تنها در کاربرد این واژه یا تعابیر مشابه برای قشر دیندار در جوامع عربی یا خلیجی نیست، بلکه چالش اصلی، پیامدهای عملی و نادرستی است که از این اصطلاح سرچشمه می‌گیرد.

از جملهٔ این پیامدها:

نخست

افزایش دودستگی میان مسلمانان و تشدید تمایز، طبقه‌بندی و برچسب‌زنی، آن هم در دورانی که بیش از هر زمان از انواع دسته‌بندی‌های دینی و اجتماعی رنج می‌بریم.

دوم

این اصطلاح این باور خطرناک را در ذهن مردم پدید آورده که گویی این دین تنها برای «ملاها»[5] (قشر مذهبی) نازل شده و اسلام متعلق به عموم مسلمانان نیست، بلکه خاص این قشر پایبند است! این باوری هولناک است؛ مردم اگرچه به زبان چنین نمی‌گویند، اما رفتار و کردارشان گویای همین نگرش است.

توضیح می‌دهم:

می‌بینی بسیاری از مسلمانان در ارتکاب انواع گناهان ریز و درشت، مانند رباخواری، دروغ، غیبت، شراب‌خواری و مانند آن، بی‌پروا هستند و همه را با این بهانه توجیه می‌کنند که: «من که ملا (مذهبی) نیستم!».

همین جملهٔ «من که ملا [یا مذهبی] نیستم» بسیاری از مسلمانان را به هلاکت کشانده است.

«من که ملا نیستم»، پس نیازی نیست احکام دینم را بیاموزم و نادانی‌ام در امر دین را برطرف کنم؛ چون دین تخصص قشر مذهبی است، نه من!

«من که ملا نیستم»، پس ایرادی ندارد انواع مست‌کننده‌ها و مواد مخدر را تجربه کنم و به هر کلوب شبانه و محفل فسادی پا بگذارم!

«من که ملا نیستم»، پس مشکلی نیست که با زنان خلوت کنم، دوست‌دختر داشته باشم، با آنان به سفر بروم و هر کاری خواستم بکنم؛ چون بعد از این خوش‌گذرانی‌ها ازدواج می‌کنم و همه چیز تمام می‌شود!

«من که ملا نیستم»، پس دغدغه‌های مسلمانان، کشتارها و ستم‌هایی که بر آنان می‌رود به من ربطی ندارد و حتی شاید در انتخابات به احزاب سکولار رأی دهم؛ چون «ملا نیستم»!  

و فهرستی طولانی از این دست بهانه‌ها که معنایش رها کردن احکام و واجبات اسلام و فرو رفتن در انواع گناهان و مهلکه‌هاست؛ گویی قرآن تنها «ملاها» را مخاطب قرار داده و سنت نبوی برای عموم مسلمانان نیامده است!

اما سخن درست این است که بگوییم:

بله، تو شاید «ملا» نباشی، ولی مسلمان که هستی!

و چون مسلمانی، واجبی که خدا دستور داده بر تو لازم است و حرامی که نهی فرموده باید از آن دوری گزینی.

چون مسلمانی، باید واجبات دینت را که جهل به آن‌ها پذیرفته نیست یاد بگیری؛ مسائلی چون توحید، دوری از شرک، چگونگی نماز، زکات و دیگر اموری که هیچ مسلمانی حق ندارد از آن‌ها بی‌خبر باشد؛ در وجوب دانستن این احکام، فرقی میان عامهٔ مردم و خواص نیست.

و چون مسلمانی، در برابر تمام اعمال و گناهانی که مرتکب شده‌ای بازخواست خواهی شد؛ همهٔ ما در پیشگاه پروردگار جهانیان حاضر می‌شویم و تک‌به‌تک حساب پس می‌دهیم. روز جزا و حساب‌رسی یکی است و روزی جداگانه برای حساب‌کشی از ملاها و روزی دیگر برای غیر مذهبی‌ها وجود ندارد! در روز محشر همه برابرند و این بهانه هیچ سودی برایت نخواهد داشت که بگویی: «من فلان گناه را مرتکب شدم، چون هیچ‌گاه ملا نبودم!».  

سوم

این پیامد نیز زیرمجموعهٔ مورد پیشین است، اما به سبب اهمیتش، جداگانه بدان می‌پردازم: این اصطلاح سبب شده خدمت به اسلام و یاری دین، تنها وظیفهٔ قشر «ملا» یا «مذهبی» پنداشته شود.

بدتر از این آن است که فرد «غیر مذهبی» یا «غیر ملا» هنگام کوتاهی در این زمینه، هیچ‌گونه عذاب وجدانی احساس نکند؛ با آنکه توانایی کامل برای خدمت به اسلام و یاری مسائل آن را دارد، در حالی که بار تمام مسئولیت برای خدمت به این دین، به دوش قشر «مذهبی» افکنده می‌شود.

اگر بپرسی: من چگونه این دین را خدمت و یاری کنم در حالی که مذهبی نیستم؟

خواهم گفت:

اگر ثروتمند هستی، دینت را با مال خود یاری کن و آن را در مسیر کمک به فقیران و نیازمندان، رسیدگی به درماندگان، ساخت مراکز آموزش قرآن کریم، علوم دینی و زبان عربی، چاپ کتاب‌های سودمند، سرپرستی طلاب علوم دینی، تسهیل ازدواج جوانان مجرد، پرداخت بدهی بدهکاران و ده‌ها کار دیگر به کار گیر. فراموش نکن که خداوند متعال جایگاه والایی به جهاد مالی داده و در بیشتر بخش‌های قرآن، آن را بر جهاد جانی مقدم داشته است.

و اگر تنگ‌دست هستی، دین خود را با گفتار نیک، پایبندی به احکام الهی، دعوت به سوی خدا در حد توان و آگاهی‌ات، اهتمام به تربیت شایستهٔ فرزندانت، دعا برای برادران مسلمانِ مصیبت‌دیده‌ات و اموری از این دست یاری کن.

مهم‌ترین هدف از تمام این سخنان آن است که تو ای مسلمان، حتی اگر از دید دیگران جزو قشر «مذهبی‌ها» نباشی – چه توانگر باشی و چه تنگدست – این مسئولیت بزرگ را در قبال دینت در عمق جان احساس کنی؛ بدانی که اگر بخواهی می‌توانی به شکل‌های گوناگون در خدمت دینت باشی و از آن پشتیبانی کنی، و آگاه باشی که اگر توانایی داشته باشی و کوتاهی کنی، در این زمینه بازخواست خواهی شد!

مبادا با این بهانه از خدمت به دین شانه خالی کنی که بگویی: «من اهل گناهم و در حق پروردگارم کوتاهی کرده‌ام، پس شایستگی چنین جایگاه والایی را ندارم!» این وسوسه‌ای شیطانی است، چنان‌که إن‌شاءالله در جای به آن خواهیم پرداخت

نشانه‌های متعددی هست که وجود این اثر ناگوار در جامعه – یعنی محدود دانستن خدمت به دین در دایرهٔ مذهبی‌ها – را اثبات می‌کند؛ از جمله اینکه می‌بینی وقتی یک فرد «ملا» یا «مذهبی» امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، مسجدی می‌سازد، مرکزی آموزشی برپا می‌دارد، به یاری گرفتاری می‌شتابد یا هر کار نیک دیگری انجام می‌دهد، هیچ‌کس تعجب نمی‌کند، اما اگر شخصی «غیر مذهبی» دست به همین کارها بزند، شگفتی همگان برانگیخته می‌شود و می‌گویند: «باور می‌کنی فلانی با اینکه مذهبی و ملا نیست، چنین کارهای نیکی انجام داده است؟!».

این شگفتی در مورد زنان به مراتب بیشتر و شدیدتر است.

مردم از دیدن بانوی باحجابی که با انواع عبادات و طاعات به یاری دین خود برمی‌خیزد شگفت‌زده نمی‌شوند.

اما تصور کنید زنی کم‌حجاب – منظورم بانویی است که موهایش پیداست یا لباس‌های باز، چسبان یا بدن‌نما می‌پوشد – با مال و توان خود برای یاری اسلام و مسلمانان بکوشد و به روش‌های گوناگون به دین خدمت کند؛ خواهید دید که مردم چقدر تعجب می‌کنند و می‌گویند: «چطور ممکن است زنی کم‌حجاب این همه خدمات بزرگ به دین انجام دهد؟!».

در پس این پرسش، باوری نهفته است که می‌گوید: نصرت و خدمت به این دین تنها حق قشر «مذهبی» است و دیگران هیچ پیوندی با این دین ندارند!

اجازه دهید مثالی ملموس‌تر بزنم تا مطلب کاملاً روشن شود:

تصور کن زنی بی‌حجاب یا کم‌حجاب امر به معروف و نهی از منکر کند!

اگر بگویی: مگر چنین چیزی ممکن است؟

می‌گویم: بله، مثلاً فرزندانش را به نماز فراخواند، دوستانش را به روزه‌داری تشویق کند، دیگران را به راست‌گویی، اخلاص، توکل شایسته به پروردگار و بردباری در برابر سختی‌ها پند دهد، یا از زنا، ربا، دروغ‌گویی، نوشیدن مشروبات الکلی، سحر و جادو و تهمت به زنان پاک‌دامن بازدارد؛ تمام این‌ها امر به معروف و نهی از منکر است.

اگر بگویی: «اما او حجاب شرعی ندارد!».

پاسخ خواهم داد: بله، ولی او هنوز مسلمان است!

نقطهٔ اصلی سخن و محک قضاوت همین‌جاست؛ در همین نقطه است که زشتیِ تفکیک و مرزبندی کاذب میان قشر پایبند و قشر به ظاهر غیرپایبند آشکار می‌شود.

باید بدانیم که ترک حجاب گناهی زشت است؛ زن کم‌حجاب با هر بار حضور بدین شکل در بیرون از خانه، گناهانی را در کارنامهٔ اعمالش ثبت می‌کند که شمار آن را تنها خدا می‌داند؛ زیرا گناهی است که دامنهٔ اثر آن فراتر از خود اوست، اما این کوتاهی هرگز او را از دایرهٔ اسلام بیرون نمی‌کند.

زن کم‌حجاب یا بی‌حجاب، مسلمانی است که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، خدا و پیامبرش را دوست می‌دارد و چه بسا قلبی لبریز از تعظیم الهی، خشیت پروردگار و توکل بر او داشته باشد، با این تفاوت که به این معصیت گرفتار شده است؛ اما تا زمانی که در درون خود با این کوتاهی مبارزه می‌کند و در پی رهایی از آن است، بر مدار خیر خواهد بود و تا وقتی که نگوید حجاب واجب نیست، در وسعت و شرایط جبران قرار دارد!

زن کم‌حجاب نیز مانند دیگر مسلمانان باید این دین را به اندازهٔ توان و آگاهی‌اش یاری کند و با آنچه خداوند در اختیارش نهاده در خدمت آن باشد.

کوتاهی او در یک بخش بدان معنا نیست که در سایر جنبه‌ها نیز کوتاهی بورزد؛ این ترفند بزرگ ابلیس است که افراد بسیاری از راه آن دچار لغزش و عقب‌گرد شدند و از دین فاصله گرفتند، چنان‌که إن‌شاءالله در جای خود بیان خواهم کرد.

مردم از تو می‌خواهند یا فرشته‌ای پاک باشی یا شیطانی رانده‌شده؛ در حالی که خداوند می‌خواهد «انسان» باشی: انسانی که گاه به راه درست می‌رود و گاه خطا می‌کند، گاه اطاعت می‌کند و گاه دچار عصیان می‌شود، اما توبه می‌کند. الله متعال می‌فرماید: {وَاللَّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيمًا} [نساء: ۲۷] (و الله می‌خواهد توبهٔ شما را بپذیرد، اما کسانی که از شهوات پیروی می‌کنند، می‌خواهند شما دستخوش انحرافی بزرگ شوید).

در این حدیث با من تأمل کن:

«سوگند به آنکه جانم در دست اوست، اگر گناه نمی‌کردید، الله شما را می‌برد و قومی را می‌آورد که گناه کنند و از الله آمرزش بخواهند، و او آنان را بیامرزد» [به روایت مسلم].

خواهی دید که این روایت مؤید سخن من است. البته در این حدیث مجوزی برای گناهکاران در ارتکاب معاصی نیست، بلکه در مقام تبیین سرشت و طبیعت آدمی است.

آنچه دربارهٔ بانوی کم‌حجاب گفتم، در حق دیگر مسلمانان گنهکار و کوتاهی‌کننده نیز صدق می‌کند؛ مانند رباخوار، شراب‌نوش، روزه‌خوارِ عمدی در ماه رمضان، نافرمان والدین، خورندهٔ مال مردم به ناحق، و فروتر از آنان مانند کسی که ریش خود را می‌تراشد.[6]

چهارم

بزرگ‌نمایی خطاهای قشر «مذهبی» و تمرکز افراطی بر سرزنش آنان، در حالی که چشم خود را بر خطاهای بقیه می‌بندند؛ خطاهایی که چه بسا بسیار بزرگ‌تر و فاجعه‌بارتر است.

همان‌گونه که مردم در درهای خیر میان مذهبی‌ها و دیگران تفاوت می‌گذارند، در ابواب شر نیز میانشان فرق قائل می‌شوند:

اگر دروغ از فردی «غیر مذهبی» سر بزند چندان زشت شمرده نمی‌شود، اما اگر از فردی به قول آنان «ملا» سر بزند، مردم آن را فاجعه‌ای بزرگ می‌شمارند!

نگاه حرام اگر از غیر مذهبی سر بزند امری عادی پنداشته می‌شود، ولی اگر از یک مذهبی سر بزند همه آن را محکوم می‌کنند!

دیگر گناهان و بدی‌ها را نیز بر همین اساس بسنجید. پیامد این نگرش آن شده است که تودهٔ مردم اگر گناهی را از یک «ملا» ببینند، او را امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند، اما اگر همان خطا را از دیگران ببینند سکوت کرده و سخنی بر زبان نمی‌آورند؛ و این رفتاری بس عجیب است!

حقیقتی که هیچ تردیدی در آن نیست این است که همهٔ انسان‌ها نزد پروردگار یکسانند؛ در دین ما پاپ، کشیش و راهب وجود ندارد و مفهومی ناپسند به نام «روحانیت» در اسلام معنا ندارد؛ بلکه همهٔ مردان مسلمان، مردان دین و همهٔ زنان مسلمان، زنان دین به شمار می‌روند[7]

حقیقت این است که گناه، گناه است؛ چه از سوی یک «مذهبی» سر بزند و چه غیر او.[8] همگان در معرض لغزش هستند و بر هر خطاکاری باید خرده گرفت و بدون هیچ تمایز و تفاوتی جلوی منکر ایستاد، و همه به پند و نصیحت و همیاری بر نیکی و تقوا نیازمندند.

در سخن پیامبر ﷺ تأمل کن که می‌فرماید: «همهٔ فرزندان آدم بسیار خطاکارند، و بهترین خطاکاران توبه‌کنندگانند» [به روایت ترمذی].

به عمومیت «همه» بنگر که هیچ‌کس را استثنا نکرده است.

حقیقت تردیدناپذیر این است که انسان مذهبی نیز بشری همچون ماست؛ از همان غذایی می‌خورد که شما می‌خورید و از همان آبی می‌نوشد که شما می‌نوشید؛ فرشته‌ای معصوم نیست و از ضعف بشری بی‌بهره نمانده است. پس لغزش، خطا، گناه کوچک و بزرگ از او سر می‌زند، و حتی از برخی از آنان، شرکِ اصغر و اکبر نیز رخ می‌دهد؛ تاریخ و واقعیت‌های عینی گواه این مدعاست و شواهد در این باره فراتر از شمارش است.

متدینان نیز انسان‌هایی هستند که در معرض فشارها، فریب‌ها، فتنه‌ها، دشواری‌ها و آزمون‌ها قرار می‌گیرند؛ زمین می‌خورند و برمی‌خیزند، و همان‌گونه که ما با نفس، هوا و هوس، شیطان و دنیا در ستیزیم، آنان نیز با همین‌ها دست‌به‌گریبان‌ هستند.

اگر بگویی: اگر قضیه چنان است که می‌گویی و همه برابرند، پس معنای اصطلاحات شرعی در متون دینی چیست؛ اصطلاحاتی مانند «فاسق»، «فاجر»، «فاحشه»، «صالح»، «متقی» و «نیکوکار»؟ و تفاوت میان صالح و فاسق کجاست؟

پاسخ خواهم داد: این پرسشی مهم است، پس خوب گوش فرا ده:

قرآن اهل زمین را به دو گروه تقسیم می‌کند:

مسلمان و کافر.

این دسته‌بندی مربوط به دوران مکه بود.

سپس در دوران مدینه، تقسیم‌بندی سه‌گانه شد: مسلمان، کافر و منافق.

کافر خود اقسامی دارد که اکنون مورد بحث ما نیست، و منافق نیز همین‌طور.

نکتهٔ مهم در اینجا این است که مسلمان خود به دو دسته تقسیم می‌شود: عادل (صالح) و فاسق.

بسیار کوتاه و به دور از ذکر مناقشهٔ علما، جمعی از علما بر این باورند که فاسق یکی از این دو تن است:

- یا کسی که مرتکب گناه کبیره می‌شود؛ مانند زنا.

- یا کسی که بر انجام گناه صغیره مداومت و اصرار می‌ورزد.

تفاوت دقیق‌تر میان گناهان کبیره و صغیره را ان‌ شاء الله در جای خود بازگو خواهیم کرد؛ چون بسیاری از مردم تفاوتی میان این دو قائل نیستند.

بنابراین، مقصود آن است که فاسق یا مرتکب گناه کبیره است یا اصرار ورزنده بر صغیره، و هر کس جز این باشد، عادل و صالح است.

بر فسق احکام فقهی متعددی بار می‌شود که اکنون جای طرح آن‌ها نیست؛ اموری چون نیاز به تحقیق و اطمینان دربارهٔ خبری که می‌آورد، پذیرش یا رد شهادت او، امامت در نماز و مسائلی دیگر.

با این حال، توصیف کسی به فسق هرگز بدان معنا نیست که او از بار مسئولیت در قبال این دین رها شده و مطلقاً هیچ خیری در وجودش نیست! حقیقت امر این است که چنین فردی باید با توبه و اصلاح این نقص، با نفس خود مجاهده کند و هم‌زمان در سایر جنبه‌ها کوتاهی نورزد؛ بنابراین کسی که فسقش به سبب ترک روزه است، نباید نماز را کنار بگذارد، و آنکه فسقش به خاطر رباخواری است، نباید از یاری مسلمانان و پرداخت زکات دست بکشد، و سایر موارد را نیز باید بر همین قیاس سنجید.

علاوه بر این، حکم ما به فسق یک فرد، بر اساس ظاهر اوست؛ ما از باطن او و اینکه عاقبت کارش چگونه رقم می‌خورد آگاه نیستیم و سرانجام او را در پیشگاه خداوند در روز قیامت نمی‌دانیم؛ چه بسا خداوند از او درگذرد و او را وارد بهشت سازد و درجه‌اش از تو نیز برتر باشد! تو چه می‌دانی؟ در صحیح بخاری آمده است که پیامبر ﷺ فرمودند: «اعمال بر اساس پایان آن‌ها سنجیده می‌شوند».

این سخن داستانی دارد: مردی در یکی از غزوات چنان شجاعانه با مشرکان جنگید که اصحاب را به شگفتی واداشت، اما پیامبر ﷺ به آنان فرمودند: «او اهل دوزخ است!» اصحاب شگفت‌زده شدند؛ سپس دریافتند که آن مرد در پایان با خودکشی جان سپرده است. آنگاه پیامبر ﷺ سخن ارزنده‌ای فرمودند که شایسته است همواره پیش چشممان باشد:

«چه بسا انسانی – چنانکه برای مردم نمایان می‌شود - اعمال اهل بهشت را انجام دهد، در حالی که اهل دوزخ است؛ و چه بسا انسانی - در دیدگاه مردم - اعمال اهل دوزخ را مرتکب شود، در حالی که از اهل بهشت است؛ همانا [ارزش] اعمال به فرجام آن‌هاست» [به روایت هر دو شیخ (بخاری و مسلم)].

عنوان فسق نیز چنانچه فرد توبهٔ نصوح کند، به اتفاق نظر همهٔ علما از او برداشته می‌شود.

با این یادآوری که نباید در نسبت دادن واژهٔ فسق به هر گناهی سهل‌انگاری کرد؛ این رفتاری است که از سر ناآگاهی برخی سر می‌زند و می‌پندارند هر نافرمانی، فسق به شمار می‌آید، در حالی که چنین نیست.

حاصل آنکه دو واژهٔ «صالح» و «فاسق»، دو اصطلاح شرعی و درستند؛ اما هنگامی که آن‌ها را رها کردیم و به واژه‌ای چون «ملا» [یا مذهبی و غیر مذهبی و...] رو آوردیم، گرفتار همان پیامدهای ناگواری شدیم که در صفحات پیشین دیدیم و در ادامه نیز خواهیم دید.

اگر طبق اصطلاح رایج «ملا» پیش برویم، خواهیم گفت:

تفاوت فرد ملا (مذهبی) و غیر او بر پایهٔ آنچه گذشت این است که مذهبی در تلاش است جزو صالحان باشد؛ بنابراین نه گرد کبیره می‌گردد و نه بر صغیره پای می‌فشارد، و چنانچه دچار لغزشی شود، بی‌درنگ به توبه، پشیمانی و استغفار روی می‌آورد. اما غیر مذهبی کسی است که به گناهان کبیره تن می‌دهد و بر صغایر پافشاری می‌ورزد، بی‌آنکه پروایی داشته باشد یا توبه و استغفار کند؛ تفاوت میان آنان تنها در همین نکته است.

نکتهٔ دیگر آنکه باید به اصطلاحات شرعی بازگردیم. بنابراین اگر پیش از هر چیز به یاد آوری که مسلمانی، و قرآن را بگشایی و ببینی خداوند متعال مجموعه‌ای از اوامر و نواهی را برای مسلمانان مقرر داشته است، باید در ذهنت روشن باشد که پیش از هر کس، شخص تو مخاطب این پیام‌ها هستی، نه صرفاً قشر «مذهبی»؛ پس از آن، برای هر کس زمینهٔ رسیدن به آنچه برایش آفریده شده فراهم است، و خداوند هیچ انسانی را فراتر از توانش تکلیف نمی‌کند.

پنجم

از دیگر پیامدهای ناگوار این اصطلاح آن است که گمان می‌رود «ملاها» قشری شبیه کشیشان و راهبانند که باید به کلی از دنیا، لذت‌ها و پاکیزگی‌هایی که خداوند حلال شمرده کناره بگیرند؛ اموری که پروردگار متعال خود تحریم آن‌ها را نکوهش کرده و فرموده است: {قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ} [اعراف: ۳۲] (بگو: چه کسی زینت‌های الله را که برای بندگانش پدید آورده و روزی‌های پاکیزه را حرام کرده است؟).

گاهی مردم با دیدن متدینی که به تفریح رفته، در دریا شنا می‌کند، به ماهیگیری می‌رود، برای گردشگری و رفع خستگی به سفر می‌رود، در رستورانی شیک غذا می‌خورد، در کافه‌ای مجلل قهوه می‌نوشد یا سوار خودرویی گران‌قیمت می‌شود – و دیگر کارهای مباح – تعجب می‌کنند.

آنان می‌پندارند این قشر نباید چنین رفتاری داشته باشند، و گمان می‌کنند لازمهٔ زهد، بریدن کامل از دنیا و لذت‌های آن و محدود ساختن نفس تنها به طاعات و عبادات است.

بی‌تردید این دریافتی نادرست از زهد، و گونه‌ای از تصوف انحرافی است که از رهبانیت مسیحی به این امت راه یافته است.

زهد راستین آن است که دنیا در دستت باشد، نه در دلت؛ یعنی تو حاکم بر دنیا باشی، نه اسیر آن؛ قلبت نه شیفته و شیدای آن شود و نه در حسرتش بسوزد. اگر بهره‌ای از دنیا به دستت رسید، شکر خدا گویی، و اگر چیزی از آن را از دست دادی، صبر پیشه سازی و سپاسگزاری کنی و دلت بی‌تاب و حسرت‌زده نشود. بهترین تعبیری که در تعریف زهد آمده، این کلام الهی است: {لِّكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ} [حدید: ۲۳] (تا بر آنچه از دست داده‌اید اندوهگین نشوید و به آنچه به دست آورده‌اید سرمستی نکنید).

پس بخور، بنوش، بپوش، سوار شو و از هر آنچه خداوند حلال کرده لذت ببر؛ اما قلبت را به آن وابسته نکن. نشانهٔ وابستگی قلب به دنیا همان چیزی است که آیه بیان فرمود: اگر به دستت آمد، از خود بی‌خود و سرمست شوی، و اگر از دستت رفت، اندوهگین، حسرت‌زده و بی‌تاب گردی.

یک یادآوری:

دربارهٔ برخی جوانان دیده شده که پیش از تدین، افرادی شوخ‌طبع، اجتماعی، گشاده‌رو و خوش‌مشرب بوده‌اند، اما پس از تدین کاملاً دگرگون شده‌اند؛ به‌گونه‌ای که دیگر لبخند نمی‌زنند، مگر به‌ندرت نمی‌خندند، و دیگر مانند گذشته با مردم هم‌کلام نمی‌شوند! حتی یک‌بار شنیدم که طلبه‌ای در ستایش شیخی می‌گفت: «ماشاءالله به او، اصلاً ندیده‌ام لبخند بزند!»، و مقصودش این بود که او در زندگی بسیار جدی است!

آری، این قشر بی‌تردید وجود دارند و برخی گمان می‌کنند دینداری یعنی همین؛ اما آیا پیامبر ﷺ چنین بودند؟

پیامبر ﷺ بسیار اهل تبسم بودند [به روایت ابن‌ابی‌الدنیا در مکارم الأخلاق]، حتی در برابر مشرکان.

همچنین در صحیح بخاری از جریر روایت است که گفت: «رسول خدا ﷺ هرگز مرا ندیدند مگر آنکه به رویم لبخند زدند».

آن حضرت ﷺ – چنان‌که در سنن ترمذی آمده است – شوخی می‌کردند، اما جز سخن حق بر زبان نمی‌آوردند.

اصمعی می‌گوید: شنیدم ابن‌مبارک می‌گفت:

«من در میان قاریان شیفتهٔ کسانی هستم که گشاده‌رو و خوش‌خنده‌اند؛ اما کسی که با چهره‌ای گرفته و عبوس روبه‌رویت می‌شود، گویی با عمل خود بر تو منت می‌گذارد؛ خداوند بر شمار چنین قاریانی[9] نیفزاید!» [به روایت بیهقی در شعب الإیمان].

بنابراین مقصود آن است که بر همان سرشت و خوی طبیعی خود بمان؛ با مردم به نیکی معاشرت کن، شوخی کن ولی دروغ مگو، بخند همان‌طور که دیگران می‌خندند، و هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد؛ زیرا بهترین کارها میانه‌روی در آن‌هاست. در مقابل، نباید فردی بیش از اندازه اهل خنده باشد به‌گونه‌ای که رفتار غالب او شود و مردم او را هرگز به عنوان یک انسان جدی نشناسند؛ زیرا ثابت است که پیامبر ﷺ فرمودند: «از خندهٔ بسیار بپرهیز؛ زیرا خندهٔ زیاد دل را می‌میراند» [به روایت ابن‌ماجه].

این بخش را با این پرسش به پایان می‌برم:

آیا آنچه گذشت بدین معناست که کاربرد واژهٔ «مطوع»[10] حرام است؟ و جایگزین آن چیست؟

پاسخ: خیر، حرام نیست؛ مشکل اصلی در خود این واژه نیست، حتی برخی از معاصران پنداشته‌اند این کلمه برگرفته از این فرمودهٔ پروردگار است: {الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ} [توبه: ۷۹] (کسانی که بر مؤمنانی که افزون بر واجب صدقه می‌دهند عیب می‌گیرند). مسئله تنها در پیامدهای ناگوار و عملی این واژه است، همان‌طور که دیدید. مانعی ندارد که مردم آن را به کار ببرند بی‌آنکه در این آسیب‌ها بیفتند، ولی آیا واقعاً چنین امری شدنی است؟ بی‌تردید بسیار دشوار خواهد بود.

واژهٔ جایگزین پیشنهادی – اگر ناگزیر به کاربرد عنوانی باشیم – می‌تواند کلماتی چون «متدین» (دیندار)، «درستکار»، «مستقیم» (اهل استقامت)، «مُهتَدی» (هدایت‌یافته) و تعابیر مشابه باشد.[11]

اگر بگویی: آیا به کار بردن این الفاظ نیز پیامدهای ناگوار گذشته را در پی ندارد؟

خواهم گفت: به نظر می‌رسد – و الله اعلم –که کاربرد این الفاظ چنین آثاری به دنبال نداشته باشد؛ زیرا این کلمات تنها بیانگر اوصافی مجردند، بر خلاف عنوان «مطوّع» (مذهبی، ملا و...) که بار دسته‌بندی و گروه‌سازی آشکاری دارد؛ به این معنا که طبقه‌بندی ایجاد می‌کند و این افراد را گروهی ویژه و مجزا قرار می‌دهد.

اگر بگویی: دربارهٔ واژهٔ «ملتزم» (پایبند) چه دیدگاهی داری؟

می‌گویم: کاربرد آن ایرادی ندارد، هرچند برخی از بزرگان معاصر آن را روا ندانسته‌اند؛ زیرا مراد از آن پایبندی به شریعت است و ارتباطی به اصطلاح «التزام» نزد فقها ندارد، والله اعلم.

سالم القحطانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] بدیهی است آثار معرفی شده توسط نویسنده به عربی است. با این حال امیدواریم معرفی آن برای دوستانی که عربی می‌دانند مفید باشد. تلاش می‌کنیم مقالاتی که در این کتاب معرفی شده‌اند را به فارسی ترجمه کنیم. (مترجم)

[2] آن‌ها را «مهم» توصیف کردم؛ زیرا ممکن است بودنشان در پیوست‌های کتاب، شما را نسبت به آن‌ها بی‌رغبت کند، حال آنکه اصلاً چنین نیست و إن‌شاءالله با خواندنشان ارزش واقعی آن‌ها را درمی‌یابید.

[3] کتابی فوق‌العاده است که نویسنده در آن افکار و تأملات خود را پیرامون نفس آدمی، زندگی و علم نگاشته است؛ زبان آن شاید گاهی برای نوآموزان در خواندن دشوار باشد، اما شایسته است روزی آن را بخوانید.

[4] عنوان این فصل «مطوع نباش» است. از آنجا که اصطلاح مطوع در ایران و افغانستان به کار نمی‌رود پرکاربردترین معادل آن یعنی «ملا» را جایگزین کردم. در جوامع مختلف ایران و افغانستان و تاجیکستان ممکن است عناوین دیگری به کار برود. منظور هر عنوانی است که دیگر مردم برای اشاره به دیندارها به‌کار می‌برند تا از عنوان‌هایی مانند مؤمن و مسلمان و دیندار و این عناوین استفاده نکنند. من از عبارت «ملا» برای ترجمهٔ «مطوع» استفاده کرده‌ام. شما اما هر عبارتی که در جامعهٔ خودتان رایج است را به جایش قرار دهید. (مترجم)

[5] کاربرد این اصطلاح در این بخش صرفاً به ناچار و علی‌رغم بی‌علاقگی‌ام به آن است؛ در ادامهٔ کتاب از به کار بردن آن پرهیز خواهم کرد.

[6] بحث پیرامون ریش و کوتاهی لباس در بخشی جداگانه خواهد آمد ان‌ شاء الله.

[7] مراد از «مردان دین» این نیست که گروه متخصصی در شریعت یعنی علما وجود ندارند؛ وجود علما واقعیتی انکارناپذیر است.

[8] مقصود این است که همگان در معرض خطا هستند؛ هرچند در جزئیات، بزرگیِ گناه متفاوت است؛ برای نمونه اگر گناهی از فقیه یا عالم سر بزند، بی‌تردید سنگین‌تر از صدور همان گناه از ناآگاهان و عوام است. همچنین گناه در ماه رمضان یا مکه سنگین‌تر می‌شود؛ بنابراین گناه با توجه به شخص، زمان یا مکان ممکن است بزرگ‌تر باشد، و خدا هدایتگر است.

[9] ابن‌جوزی می‌گوید: «مراد از قراء در اینجا، اهل زهد هستند؛ و این نامی قدیمی و شناخته‌شده برای آنان بوده است» (تلبیس ابلیس).

[10] گفتیم که این واژه در خلیج در این سیاق به کار می‌رود. در عربی نوین هم به داوطلب می‌گویند: متطوع. و گفتیم که معادل این اصطلاح در جامعهٔ ایران و افغانستان و کردستان واژه‌هایی مانند ملا یا دیگر کلمات است. اما همان واژهٔ ملا هم چه بسا در اصل معنای خوبی داشته باشد. بنابراین چنانکه نویسنده بیان کرده مشکل در اصل از ذات واژه نیست بلکه از کاربرد آن است. هرچند برخی واژه‌ها که توسط سکولارها به کار می‌رود ذاتاً بد است و نوعی فحش ایدئولوژیک است، مانند واژه‌های تندرو و افراطی و... یک تفریطی نمی‌تواند مرجعی برای تعیین افراط باشد و انجام واجبات و دوری از حرام‌ها هرگز افراط نیست. (مترجم)

[11] در این کتاب برای تنوع از همهٔ این الفاظ استفاده خواهم کرد.

0 نظرات
افزودن دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.